
در جهان مدرن و بی معنای امروز، معنویت و آرامش، گمشده اصلی انسان
ماشینی است و برای گریز از دنیای مادیت و بر اساس همان
نیاز فطری خویش درجستجوی این گمشده خویش است . در
این میان اربابان قدرت، شیادان و ماده پرستانی که معنویت اصیل را خطری برای
سودجویی های سیاسی و فرهنگی پست خود می دانند، با ارائه ی نسخه های بدلی و
پوچ معنویت، انسانهای بسیاری را در توهم آرامش فرو می برند. تعالیم عرفانی اوشو مصداقی از عرفان
های منهای شریعت است.عرفانی که انسان را به قدم گذاشتن دربیراهه های زندگی فرا می
خواند.در گوشه گوشه ی عرفان اوشو انسان، تشويق به زندگي مادي و لذت بردن از
لذايذ آن -هر آنگونه که بخواهد-می شود. دربسیاری از مکاتب روانشناسی هم انسان
به سمت بی هدفی وپوچ گرایی ومادی گرایی سوق داده می شود.مثل دیدگاه فروید که
انسان به آزادی (یا بهتر است بگوییم بی بندوباری) جنسی تشویق شده و این
مسئله را فطری انسان می خواند! چه كسي گفته که انسان عقده جنسي دارد؟در غرب
كه آزادي جنسي اعمال می شود، پس چرا خلاء معنوي انسان پيدا شد؟ خلاصه اینکه در
مکاتب مادی امروزی انسان به همه چیز میرسد جز آرامش وجدان و درونش.وبه نظر،اصلا
به او چیزی نمی دهند جز احساس پوچی و دلهره ای دائمی! همین
که خدا از انسان گرفته شود و او را (العیاذبالله)چیزی واهی و دروغین معرفی کنند،پوچی
و بی هدفی دامن گیر او می گردد...
از نظرگاه اسلام آدمی کمال و هدف نهایی خویش را در ذات باری تعالی می
جوید.این شریعت آسمانی در رسیدن به این هدف متعالی وبازشناساندن علت و خالق حقیقی
انسان راهکارهای بسیاری ارائه می کند که یک راه ساده، عمل به تکالیف شرعی، انجام
واجبات و پرهیز از محرمات و در یک معنای جامع، دینداری است.
پاسخ به احساس تنهایی
انسان معاصر خود را در میان انبوهی از بحرانها و مصیبتهای
عصر مدرن، تنها یافته است و از تنهاییهای روحی خویش رنج می برد.اوباید
به دین و باورهای دینی روی آورد تا با حضور خدا و باورهای دینی در
زندگی، حصاری در مقابل هجمههای عصر مدرن پدید آورد و دیگر خود را تنها نبیند.
تصحیح شیوه وسبک زندگی هنگامی موثرخواهد افتاد که آدمی به اصل این
حدیث امیرالمومنین(ع) رسیده باشد:رَحَمَ اللهُ امرءً عَرَفَ مِن أین و فی أین و
إلی أین(۱)
مولانا چقدر زیبا به این معمای آفرینش پاسخ داده:
از کجا آمده ام؟ آمدنم بهر چه
بود؟
به کجا می روم آخر ننمایی وطنم
مرغ باغ ملکوتم نیم از عالم
خاک
چند روزی قفسی ساخته اند از
بدنم
ما شیعیان که اصلا نباید احساس پوچی وتنهایی کنیم چرا که امام
زمانمان(عج) می فرماید: «انّا غیرمُهمِلینَ لِمُراعاتِکم»(۲)
اگر انسان درک کند که امام در شرایط سخت و بحرانها در کار مومنان
اهمال نمی ورزد، شداید، مشكلات و رنجها بر او سهل می گردد، اضطراب، دلهره، بدبینی
و یأس رو به کاهش مینهد و امید جایگزین آن می شود و برای خود در این مسیر پر پیچ
و خم، همراهی دلسوز و مهربان تصویر میکند
در پایان هم به پاسخ آیت الله جوادی آملی توجه بفرمایید:
چرا انسان به جایی میرسد که دچار احساس پوچی می شود؟
برای آن است که باهدف کار نمی کند وگرنه «الناس معادن کمعادن الذهب
والفضة»(۳) انسانها مانند معادن طلاونقره اند.
معادن گوهرها را درون خود می پروراند.مانند دریا که تمام گوهرهایش
پرورش یافته خود اوست.
انسان وقتی گوهر می پروراند چرا احساس پوچی کند؟اگر هم گاهی انسان
احساس پوچی کند بدین معناست که دنیا ومتعلقات دنیوی پوچند .پست و مقام این دنیا
پوچ ومیان تهی است.این که هرروز یکی از عزیزانمان می میرد،یکی می آید ویکی میرود
نشانه ی پوچی وناپایداری این دنیا است.(۴)
پی
نوشت ها :
۱. مفتاح
السعادة،سید محمد تقی نقوی قاینی خراسانی،ج۵،ص۳۳۶
۲.
بحارالانوار، ج ۵۳،ص۱۷۵ - احتجاج طبرسی، ترجمه جعفرى، ج۲،ص۶۵۰
۳.
بحارالانوار،ج۵۸،ص۶۵
۴.
توصیه و پرسش و پاسخ در محضر آیت الله جوادی آملی.ص۱۰۶