ای عزیز.

اى عزیز! بکوش تا صاحب عزم و داراى اراده شوى، که خداى نخواسته اگر بى عزم از این دنیا هجرت کنى، انسان صورى بى مغزى هستى که در آن عالم به صورت انسان محشور نشوى!

زیرا که آن عالم محل کشف باطن و ظهور سریره است و جرات بر معاصى کم کم انسان را بى عزم مى کند، و این جوهر شریف را از انسان مى رباید…

استاد معظم ما می فرمودند:« بیشتر از هر چه، گوش کردن به تغنیات، سلب اراده و عزم از انسان می کند

پس اى برادر! از معاصى احتراز کن، و عزم هجرت به سوى حق تعالى نما، و ظاهر را ظاهر انسان کن، و خود را در سلک ارباب شرایع داخل کن، و از خداوند تبارک و تعالى در خلوت بخواه که تو را در این مقصد همراهى فرماید، و رسول اکرم صلى الله علیه وآله و اهل بیت او را شفیع قرار ده، که خداوند به تو توفیق عنایت فرماید، و از تو دستگیرى نماید.

 

توصیه های آیت الله شاه آبادی(ره) به امام خمینی


برای خود نوشت: آهای!گول نخوری؟گول دنیا و آدمای خوش خط و خالشو....

دخترای عزیز،پسرای خوب! بخونید لطفا....

 اینکه اسلام می فرماید " اگر مقرر چنین می بود که رخصت داده شود جز خدای متعال دیگری را سجده کنند، هرآینه زنان را به سجده کردن شوهران فرمان داده می شد" (۱) ؛ اعتراف به طرح عالی ترین مسئله ی اجتماعی است که زن را به هدف و مقصود می رساند . زیرا همین که زن حاضر شد به جوار عبودیت عروج کند به معراج رفته است و به بندگی، آنچنان ، تعالی جسته است که گویا در برابر شوهر تا نزدیک سجده گاه به پرواز درآمده و توانسته است با ریختن هستی اش سربه سر به پای مرد، اعتراف کند که این بندگی همه شوق و شعف است  و هدیه ی بزرگ آفرینش به زنان، هدیه ای که زن خود را وقف ادامه ی زندگی با او می کند و اینجاست که زن تا نزدیک سجده گاه پیش می رود اما سجده مخصوص خداست و زانو می زند و می گوید ای هدیه ی بزرگ آفرینش ای شریک حیات! اگر تو را نیافریده بودند لحظات بی مصرف عمرم را ناچار باید زندگی بنامم؛ اما ای قهرمان شکست دهنده ی سختی ها! نفرین آفریدگار برتو اگر حق را خوار داری و اسلام عزیزی که تو را در برابر زن به مقام معبود رساند ضایع سازی و از ارحم الراحمینی آن معبود متعال اثری و نشانه ای در تو دیده نشود و "عاشروهن بالمعروف" (۲) قرآن را از یاد ببری که عرفان تو در جستجوی آسایش دادن همسرت است. به حدی که نبی گرامی فرمودند : منافق اهل و عیالش به خواست وی می خورند و مومن می خورد به میل خاندانش...(۳)

ای دختر عزیز!

 تو نگین انگشتر سلیمانی و همسرت انگشت سلیمان و سعادت شکوهمند آنکه در برابر دزدان اجتماع از انگشتر سلیمانی به دقت نگهبانی شود. مبادا انگشتر، حلقه ی دست دیو و دد گردد.

تمام عاشقان کاذب به تو دروغ می گویند و برتو ستم می کنند زیرا در نیرنگ اطفای شهوت خود هستند اما اگر تو  راهِ دیوانه کردن شوهرت را بدانی آیا ممکن است که او در برابر چنین زنی در زنجیر دیوانگی فرو نرود و در پذیرش مسئولیت ها رسوب نکند؟ حاشا برآن زن که راه چنین دیوانه کردن مرد را بشناسد  و نرود راهی که قرآن از همه بهتر آن را نشان می دهد:

خانه ای سالم، دیدگانی سالم، خانه ای امن و متعلق به زن و شوهر نه بیگانگان، خانه ای که برای ورود به آن استیذان لازم است و دیدگان فقط به اهل خانه باز می شود همسر و پدر و خویشاوندان ، آنها که محارمند! ( آیات زیبای بیست و هفت تا سی و سوم سوره نور)

پی نوشت:

۱.فروع کافي، ج۵، ص۵۰۷، ح۶

۲.نساء/۱۹

۳. وسایل/ ۵۱.۰۵۲

معذرت خواهی از نگاه امام حسین(ع)

  شاید تابحال افرادی را دیده باشید که مدام عذرخواهی می کنند و از شما می خواهند آنها را ببخشید. گاهی این عذرخواهی ها خیلی بی مزه و ساختگی هستند و حتی آثار پشیمانی را در صورت او نمی توان مشاهده کرد.و این بخشش های نابجا چقدر باعث گستاخی و جسارت آن فرد خواهد شد. خداوند هم توبه ی این چنینی را نخواهد پذیرفت.

توبه بر لب سبحه بر کف دل پر از شوق گناه * معصیت را خنده می آید زاستغفار ما

و امام حسین (ع)چه زیبا فرمودند: "المومن لا یسیء و لا یعتذر" : مومن بد نمی کند و عذر نمی  خواهد.

 اما اگر به هر دلیلی مرتکب عمل بدی شدیم دیگر لازم و واجب است که عذرخواهی کنیم.

به نظر می رسد در مقابل هم مخاطب باید عذرپذیر باشد تا جایی که امام(ع) می فرماید اگر او عذری نداشت خودت کمکش کن و عذری برایش بتراش.«اقبل عذر اخیک، و ان لم یکن له عذر فالتمس له عذرا» عذر برادر خود را بپذیر و اگر او عذری نداشت برای خطای او عذری بتراش.(بحارالانوار،ج74،ص165)

 

حساب و کتاب خدا از زبان استاد قرائتی

یک زمانی ما در هواپیما بودیم، گفتند: هواپیما تا چند لحظه دیگر در فرودگاه می‏نشیند، خانمی آمد گفتم، خوب بگو انشاءاللّه. گفت: انشاء اللّه نمی‏خواهد، کامپیوتر است. گفتم: خانم این هواپیماهایی که سقوط می‏کند کامپیوتر در آن نیست. گفتم اگر قهر خدا بیاید منتظر کامپیوتر جنابعالی نیست. حالا این خانم نگاهش به کامپیوتر خورده می‏گوید لابد دیگه ان شاء الله لازم نیست. ما باید باورمان بیاید که خودمان چیزی نیستیم. یکی از این فرمول‏ها تکان بخورد همه چیزی بهم می‏خورد. یک سلول جا به جا شود همه چی قاطی می‏شود. حساب «کل شئ بقدر»: یعنی تمام هستی فرمول دارد، حالا شب‏ها یا روزها طولانی است. در دعا داریم: ای خدایی که تعداد قطرات باران را می‏دانی، حتی سلامی دارد امام سجاد (ع)، سلام بر فرشته‏ای که مسئول ثبت و ضبط قطرات باران است. بله حالا دو تا ابر بهم خورد و باران آمد کیلوئی. بله ابرها به هم خورد و بخار دریا. شرایط طبیعی، همه را قبول داریم، اما معنایش این نیست که چیزی روی فرمول و دقّت نیست «کل شئ‏ بقدر» کل هستی روی حساب و کتاب است. کلمات قرآن همه‏اش روی فرمول است. این کلمه چرا ۹ بار گفته شد و این کلمه ۳۴ بار و این چرا در اینجا آمد و این چرا بعد از این آمد. و این چرا یک بار بیشتر نیامده، پر از اسرار است. ما پیامبر فرستادیم تا روز قیامت اتمام حجت بشود نگوئید ما نمی‏دانستیم. «لولا ارسلت الینا رسولاً منذراً فنتبّع آیاتک و نکون من...» چون اگر پیامبر نفرستادیم. اول بلاهایی که هست از خودتان است. «لولا ان تصیبهم بما قدمت ایدیکم»: مصیبت هایی که گرفتار شما می‏شود عملکرد خودتان است، یک عملی کرده‏ای، گرفتار شده‏ای. نگو آقا حالا ما یک عمل کردیم گرفتار شدیم خیلی‏ها، گناهشان بیشتر است و خدا کارشان ندارد. حالا من خلاف کردم باید چوب بخورم اینکه ده برابر من خلاف کرد چرا خدا چوبش نمی‏زند. می‏گوید: این‏ها را گذاشتیم برای امتحانات ثلث سوم، آخر سال. من یک مثال یک وقتی زدم گفتم سه تا لَک حساب کنید. لَک چایی. یک وقت روی عینک می‏چکد و یک وقت روی ملافه و یک وقت به قالی. فرقش این است که اگر به عینک چکید، فوری عینک را در آورده پاک می‏کنیم و اگر به ملافه فوری نمی‏شوئیم، می‏گذاریم توی ماشین چند روز دیگر و اگر به قالی می‏گوئیم شب سال تحویل! لک، لک است دیگر...

(ادامه مطلب)

ادامه نوشته

چرا از زندگی احساس رضایت ندارم؟

 

 برخورداری از یک زندگی آرام، شیرین و رضایت بخش، آرزوی انسان است؛ که البته گاهی به یک رؤیا و یا افسانه می ماند. ما ناراضی هستیم. این نارضایتی ما را عصبی و گاهی سرکش می‌کند. تند صحبت می‌کنیم. تحمل نداریم و خلاصه آن که دل‌مان پر است. اما چرا؟ یکی از عمده دلایل بروز احساس نارضایتی، محقق نشدن خواسته‌هایمان است. یعنی مثلاً می‌خواستیم در کنکور قبول بشویم؛ اما نشدیم. می‌خواستیم به مدارج عالی در کارمان برسیم؛ اما نرسیدیم. اینها ما را دل زده می‌کند؛ چون هدفمان را از دست می‌دهیم و خود را بازنده می‌دانیم.بنابراین شادی و آرامش یا افسردگی و اضطراب ناشی از احساسی است که انسان در زندگی دارد. احساس رضایت موجب نشاط و آرامش می شود و احساس نارضایتی موجب تنش و فشار روانی. واقعا چرا احساس رضایت در زندگی این‌قدر سخت شده و چرا ما مدام از شرایط زندگی‌مان شکایت می‌کنیم و می‌گوییم کاش اوضاع بهتر بود؟

این سؤال و سؤال‌های مشابه که افراد بسیاری با آن دست به گریبان هستند، بهانه ی خوبی است برای ذکر این مطلب که خوشبختانه و البته بر خلاف تصور موجود، دین، آموزه های فراوانی در حوزه ی مهارت های زندگی دارد.آموزه هایی که یا دیده نشده  یا به درستی فهم نشده اند.به جهت جایگاه مهمی که رضامندی از زندگی در تکامل معنوی دارد؛ اولیای دین در کنار تعالیم قدسی و الهی خویش مهارت های زندگی را به پیروان خود می آموزند.

از سویی بحث های مهارت های زندگی وشیوه های رضامندی رونق زیادی در جامعه یافته و کتاب های فراوانی از روان شناسان غربی ترجمه شده و روانه ی بازار گشته است، هرچند برخی آموزه های آنان همان چیزهایی است که صدها سال قبل معصومین نقل کرده اند، اما برخی  نیز هیچ گونه تناسبی با دین و فرهنگ ما ندارد. بدیهی است که اگر مهارت های زندگی از پایگاه دین بیان شود هم تأثیر بیشتری در مردم خواهد داشت، هم اعتماد بیشتری به آن است.

بخش اعظم سخت شدن زندگی مربوط به سخت گیری ماست نه وجود مشکلات. گاهی وقت ها آن قدر زندگی را سخت می گیریم که غیرقابل تحمل جلوه می کند و حال آنکه واقعیت چیز دیگری است، زندگی آن قدر هم که می پنداریم سخت نیست....

یکی از کلیدهای رضایت از  زندگی«راحت گرفتن زندگی» است، راحتی زندگی را باید در خودمان جستجو کنیم...پس زندگی را راحت بگیرید تا راحت زندگی کنید. امام کاظم (ع) در این باره می فرمایند:« دنیا را ناچیز بشمارید و آن را راحت بگیرید که به تحقیق هیچ مردمی آن را راحت نگرفتند مگر آن که خداوند زندگی را بر آنان گوارا نمود.»(۱)

همیشه راحتی زندگی در امکانات آن نیست، در راحت گرفتن زندگی هم هست.کسی که نتواند زندگی را راحت بگیرد، لذتی از زندگی نخواهد برد،هرچند امکانات زیادی داشته باشد...

در حدیث معروفى از پیامبر(صلى الله علیه وآله) نقل شده: تَفَأَّلُوا بِالْخَیْرِ تَجِدُوهُ: «کارها را به فال نیک بگیرید (و امیدوار باشید) تا به آن برسید» (۲) همچنین فرمود: اَلطِّیَرَةُ شِرْکٌ: «فال بد زدن (و آن را مؤثر در سرنوشت آدمى دانستن) یک نوع شرک به خدا است». (۳)

همچنین « یکی از جلوه های راحت گرفتن زندگی این است که انسان آنچه را بی فایده ست ، ترک کند، بسیاری از چیزهای زندگی، غیرضروری و بی فایده اند که بدون آن ها هم می توان زندگی کرد.کسانی که تجربه کرده اندمی گویند:بدون بعضی چیزها هم می توان زندگی کرد! از حضرت  سلیمان(ع) نقل شده که فرموده اند:نرم و سخت زندگی را تجربه کردم ، دیدم که کمترین آن نیز کفایت می کند.

هوس های زندگی هم از آزارهای بزرگ زندگی هستند.ما برای آنکه زندگی بهتری داشته باشیم هوس ها و آرزوهای زیادی در سر می پرورانیم. اما غافل از اینکه هوس ها قربانگاه های آسایش و آرامش زندگی اند... امام علی(ع) می فرمایند:«زندگی را جستجو کردم و آن را جز در ترک کردن هوس ندیدم، پس هوس را ترک کنید تا زندگی تان لذت بخش گردد.»

بنابراین برای رسیدن به یک زندگی لذت بخش باید دنیا را ناچیز شمرد وآن را راحت گرفت.

زندگی را راحت بگیرید تا راحت زندگی کنید.مطمئن باشید همه چیز به دست خود شماست...» (۴)

پی نوشت ها:

۱. حسن بن ابی الحسن دیلمی ،اعلام الدین، ص ۲۸۰.

۲. ر.ک: ليثى واسطى، على بن محمد، عيون الحكم و المواعظ (لليثي)، قم، دار الحديث - ۱۳۷۶ ش، ص۱۹۹

۳. مجلسى، محمد باقر ، مرآة العقول في شرح أخبار آل الرسول، تهران دار الكتب الإسلامية - ۱۴۰۴ ق ، ج‏۲۶ ؛ ص۱۰۰

۴. پسندیده، عباس، رضایت از زندگی (صص۱۳۷-۱۳۹)

 

به نام فاطمه زهرا(س)،به کام دشمنان...

روزهای زیبای ربیع الاول که شروع می شود، به اعیاد پرخیر و برکت آن که میرسی، شوری در جانت ریشه می دواند که بیا و ببین....

اما همین که تلویزیون را روشن می کنی در تمام شبکه ها، خبر قتل عام شیعیان پاکستان، خبر انفجار اتوبوس زوار کربلا،خبر تکه پاره شدن برادران عزیزت در قطیف،در سوریه ، در حسینیه های سیستان و بلوچستان و چابهار ....خبر داغ این روزهای رسانه است!

نمی دانم به جز رهبرمان که مدام به گوشمان می خواند اتحاد بین شیعه وسنی....کس دیگری با دقت نظر به این وقایع فجیع فکر کرده؟ کسی به چرایی این ماجراها اندیشیده؟ وقتی مراجع تقلید بزرگوار ما که عمر خودشان را در حوزه علمیه، پای درس و بحث دین گذاشته اند، در انزوا قرار بگیرند،

 وقتی بعضی ها حرف های رهبرمان را خریدار نباشند، افرادی آخوند نما ظاهر میشود که هر فردي را كه شبكه او را مورد نقد قرار دهد، كم عقل، دروغ گو و دشمن اهل بيت مي‌داند. براي او مرجع تقليد، متخصص و بي سواد در اين جهت تفاوتي ندارند. عباراتي از اين قبيل كه روحانيون سواد ندارند و عبارات مشابه، در سخنان شان زياد ديده مي‌شود. براي سب صحابه هيچ حد و مرزي را نمي‌شناسد و براي ايراد تهمت به صحابه از هر کتابی که دلش بخواهد سند ومدک رو می کند... اگر میخواهید توهین ببینید و بشنوید کافی است کانال اهل بیت را ببینید از زبان الله یاری که به همه چیز و همه کس توهین میکند. به نظر شما این بوده روش و سیره ی حضرت علی و امام حسن(ع)؟؟؟؟

خواننده ی عزیز.از جشن های خصوصی و عمومی ای می گویم که شاید در آن ها سب و لعن آشکار به خلفای راشدین شود.برای شما می گویم که خودتان یا عزیزانتان دراین مجالس شرکت می کنید.آیت الله خامنه ای می فرمایند:

«بعضی‌ها به نام شادکردن دل فاطمه‌زهرا، علیها‌السلام، این روزها و در این دوران ما کاری می‌کنند که انقلاب را که محصول مجاهدت فاطمه زهراست، در دنیا لنگ کنند! می‌فهمید چه می‌گویم؟ بهترین وسیله‌ای که دشمنان بزرگ انقلاب پیدا کردند برای این‌که نگذارند انقلاب به کشورهای اسلامی برود، می‌دانید چه بود؟

گفتند این انقلاب، اسلامی نیست! گفتند اینها دشمن شما-چند صد میلیون مسلمان- هستند! امام بزرگوارمان ایستاد و گفت این انقلاب، اسلامی است؛ شیعه و سنی در کنار همند؛ پهلوی همند. اگر امروز کسی کاری کند که آن دشمن انقلاب، آن مأمور سیای آمریکا، آن مأمور استخبارات کشورهای مزدور آمریکا، وسیله‌ای پیدا کند، دلیل پیدا کند. نواری پیدا کند، ببرد این‌جا و آن‌جا بگذارد، بگوید کشوری که شما می‌خواهید انقلابش را قبول کنید، این است، می‌دانید چه فاجعه‌ای اتفاق می‌افتد؟

(ادامه مطلب)

ادامه نوشته

لذت دوستی یا شیرینی بی تو بودن؟

 

لذت دوستی یا شیرینی بی تو بودن؟

تنهایی برای انسان سخت و آزاردهنده است.انسان دوست دارد با دیگران باشد و با آن ها رابطه برقرار کند. انسانِ تنها احساس خلأ می کند، احساس دردآوری که هیچ چیز مثل ثروت و شهرت آن را رفع نمی کند. رابرت بولتون در کتاب خویش با عنوان روان شناسی روابط انسانی می گوید تنهایی نوعی بی کسیِ تلخ ومرده است که حتی گاهی در میان جمعیت نیز روی می دهد.این پدیده "مجاورت بدون صمیمیت" نام دارد.انس با دیگران یکی از جدی ترین نیازهای بشر و از عوامل مهم در رضامندی وشادکامی است.(۱)

وقتی از امام کاظم(ع) درباره آنچه مایه ی برتری زندگی دنیاست پرسیدند:حضرت فرمود:«وسیع بودن خانه و فراوانی دوستان»(۲)

امام صادق(ع)از پنج چیز به عنوان عوامل آسایش روانی ولذت بخش زندگی یاد می کند که یکی از آنها «مونس موافق» است.از ایشان پرسیدند مونس موافق چیست؟فرمود:همسر صالح، فرزند صالح، همنشین و دوست صالح(۳)

اگر دوستان خوبی دارید، قدر آنان را بدانید ، رابطه با آنان را مستحکم کنید، از بودن با آنان لذت ببرید، به وجودشان افتخار کنید، خدا را شکر کنید و بدانید که اگر آنان نبودند زندگی برشما سخت تر میشد.علت برخی ناراحتی ها محرومیت از مال و ثروت نیست؛ نداشتن دوستان صالح وشایسته ای است که همنشینی با آنها به انسان، نشاط و آرامش می دهد. با برقراری ارتباط یا توسعه ی آن می توانید بار غم و اندوه خود را کم کنید و راحت تر به زندگی ادمه دهید. دوستان شما ثروت هایی هستند که می توانند احساس خوش بختی را به شما برگردانند.و چه خوب است اگر دوستان خوب را گزینش کنید و رابطه ی خود را با دیگران کمتر کنید. چرا که در زندگی افرادی هستند که مثل قطار شهربازی هستند از بودن با آن ها لذت می بری ولی با آن ها به جایی نمی رسی!

از تاکیدی که بر انتخاب دوست در آیات قرآن و روایات اهل بیت(ع) می بینیم متوجه اهمیت این موضوع خواهیم شد که دوست و همنشین بد هم مثل دوست خوب تاثیرات زیادی بر رفتار و گفتار وبه طور کلی برشخصیت آدمی دارد.در قران کریم آمده است که وقتی شخص فاسق را به سمت آتش جهنم می برند با حسرتی جان کاه می گوید:« یَا وَیْلَتَی لَیْتَنِی لَمْ أَتَّخِذْ فُلاَنًا خَلِیلاً » یعنی: وای بر من کاش فلان شخص فاسد را دوست خود نمی گرفتم.(۴)

و امام رضا(ع) چه زیبا فرمودند:همنشینی بابدان، بدگمانی به نیکان را در پی دارد (۵)

ایشان بسیار نکته بینانه علت بدگمانی به خوبان(واحیاناً تهمت، غیبت واهانت به آنها که از بدتربن نوع این گناهان است)را هم نشینی با بدان می شمارند چرا که در این آمد ورفت ها ونشست و برخاست ها ، بدی ها و شرارت ها به یکدیگر منتقل می شود وانسان کم کم نسبت به خوب ها و خوبی ها سوء ظن پیدا می کند.همه ما ممکن است دیده باشیم جوانی که در خانواده ای متدین و با اصالت رشد پیدا کرده اما نسبت به بعضی افراد یا بعضی اعمالِ مورد قبول در جامعه بی تفاوت یا بی عقیده شده است.یکی از دلایل مهم این مسئله دوستان ناصالحی است که شخص برای خود برگزیده.

چقدر در روایاتی از امام علی(ع) تاکید شده که اگر می خواهی کسی را بشناسی به دوستان او بنگر، اگر دوستان او صالح و شایسته اند او نیز صالح است و اگر دوستانش فاسدند او نیز فاسداست. اگر به زندگی نامه و سیره و روش بزرگانی مثل علامه عسگری(ره) ،شهید مطهری(ره) ، امام خمینی(ره) و آیت الله بهجت(ره)  و دانشمندانی مثل دکتر حسابی و حجت الاسلام فاطمی نیا نظر کنیم؛ روح بزرگ وعلم سرشار ایشان را به وضوح خواهیم دید.می بینیم که چگونه از ثانیه های عمر خویش استفاده کردند و شاگردان عالم و باتقوایی تربیت نموده اند.

پیامبر (ص) می فرمایند "مردم دو دسته اند: گروهی از او بهتر و با تقواتر هستند و گروهی از او بدتر وپست تر. پس هرگاه کسی را ببیند که از او بهتر و با تقواتر است در برابر او تواضع می کند تا به او ملحق شود. وهرگاه کسی را ببیند که از او بدتر و پست تر است گوید چه بسا خوبیِ او پنهان وشرّ او آشکار است .شاید او عاقبت به خیر شود... پس هرگاه چنین کند حقیقتاً عظمت او بالاتر رود  وآقای اهل زمان خود می گردد.(۶)

 پی نوشت ها:

۱.روانشناسی روابط انسانی، ترجمه حمیدرضا سهرابی، تهران،رشد ۱۳۸۱ش. ص۲۵

۲.کافی، ج۶،ص۵۲۶

۳.خصال، شیخ صدوق، ص ۲۸۴

۴.فرقان/۲۸

۵.«مجالسه الاشرار تورث سوء الظن بالاخیار»،عیون اخبار الرضا (ع)، شیخ صدوق، ، ج ۱، ص ۴۳ - بحار الانوار،ج۷۴،ص۱۹۷

۶.خصال،شیخ صدوق، ج۲، ص۴۳۳

 

زندگی دینی منهای احساس پوچی

 

در جهان مدرن و بی معنای امروز، معنویت و آرامش، گمشده اصلی انسان ماشینی است و برای گریز از دنیای مادیت و بر اساس همان نیاز فطری خویش درجستجوی این گمشده خویش است . در این میان اربابان قدرت، شیادان و ماده پرستانی که معنویت اصیل را خطری برای سودجویی های سیاسی و فرهنگی پست خود می دانند، با ارائه ی نسخه های بدلی و پوچ معنویت، انسانهای بسیاری را در توهم آرامش فرو می برند. تعالیم عرفانی اوشو مصداقی از عرفان های منهای شریعت است.عرفانی که انسان را به قدم گذاشتن دربیراهه های زندگی فرا می خواند.در گوشه گوشه ی عرفان اوشو انسان، تشويق به زندگي مادي و لذت بردن از لذايذ آن -هر آنگونه که بخواهد-می شود. دربسیاری از مکاتب روانشناسی هم انسان به سمت بی هدفی وپوچ گرایی ومادی گرایی سوق داده می شود.مثل دیدگاه فروید که انسان به آزادی (یا بهتر است بگوییم بی بندوباری) جنسی تشویق شده و این مسئله را فطری انسان می خواند! چه كسي گفته که انسان عقده جنسي دارد؟در غرب كه آزادي جنسي اعمال می شود، پس چرا خلاء معنوي انسان پيدا شد؟ خلاصه اینکه در مکاتب مادی امروزی انسان به همه چیز میرسد جز آرامش وجدان و درونش.وبه نظر،اصلا به او چیزی  نمی دهند جز احساس پوچی و دلهره ای دائمی! همین که خدا از انسان گرفته شود و او را (العیاذبالله)چیزی واهی و دروغین معرفی کنند،پوچی و بی هدفی دامن گیر او می گردد...

 

از نظرگاه اسلام آدمی کمال و هدف نهایی خویش را در ذات باری تعالی می جوید.این شریعت آسمانی در رسیدن به این هدف متعالی وبازشناساندن علت و خالق حقیقی انسان راهکارهای بسیاری ارائه می کند که یک راه ساده، عمل به تکالیف شرعی، انجام واجبات و پرهیز از محرمات و در یک معنای جامع، دینداری است.

پاسخ به احساس تنهایی

 انسان معاصر خود را در میان انبوهی از بحران‌ها و مصیبت‌های عصر مدرن، تنها یافته است و از تنهایی‌های روحی خویش رنج می برد.اوباید به دین و باورهای  دینی روی آورد تا با حضور خدا و باورهای دینی در زندگی، حصاری در مقابل هجمه‌های عصر مدرن پدید آورد و دیگر خود را تنها نبیند.

تصحیح شیوه وسبک زندگی هنگامی موثرخواهد افتاد که آدمی به اصل این حدیث امیرالمومنین(ع) رسیده باشد:رَحَمَ اللهُ امرءً عَرَفَ مِن أین و فی أین و إلی أین(۱)

مولانا چقدر زیبا به این معمای آفرینش پاسخ داده:

از کجا آمده ام؟ آمدنم بهر چه بود؟

به کجا می روم آخر ننمایی وطنم

مرغ باغ ملکوتم نیم از عالم خاک

چند روزی قفسی ساخته اند از بدنم

ما شیعیان که اصلا نباید احساس پوچی وتنهایی کنیم چرا که امام زمانمان(عج) می فرماید: «انّا غیرمُهمِلینَ لِمُراعاتِکم»(۲)

اگر انسان درک کند که امام در شرایط سخت و بحران‌ها در کار مومنان اهمال نمی ورزد، شداید، مشكلات و رنج‌ها بر او سهل می گردد، اضطراب، دلهره، بدبینی و یأس رو به کاهش می‌نهد و امید جایگزین آن می شود و برای خود در این مسیر پر پیچ و خم، همراهی دلسوز و مهربان تصویر می‌کند

در پایان هم به پاسخ آیت الله جوادی آملی توجه بفرمایید:

چرا انسان به جایی میرسد که دچار احساس پوچی می شود؟

برای آن است که باهدف کار نمی کند وگرنه «الناس معادن کمعادن الذهب والفضة»(۳) انسانها مانند معادن طلاونقره اند.

معادن گوهرها را درون خود می پروراند.مانند دریا که تمام گوهرهایش پرورش یافته خود اوست.

انسان وقتی گوهر می پروراند چرا احساس پوچی کند؟اگر هم گاهی انسان احساس پوچی کند بدین معناست که دنیا ومتعلقات دنیوی پوچند .پست و مقام این دنیا پوچ ومیان تهی است.این که هرروز یکی از عزیزانمان می میرد،یکی می آید ویکی میرود نشانه ی پوچی وناپایداری این دنیا است.(۴)

پی نوشت ها : 

۱. مفتاح السعادة،سید محمد تقی نقوی قاینی خراسانی،ج۵،ص۳۳۶ 

۲. بحارالانوار، ج ۵۳،ص۱۷۵ - احتجاج طبرسی، ترجمه جعفرى، ج۲،ص۶۵۰

۳. بحارالانوار،ج۵۸،ص۶۵

۴. توصیه و پرسش و پاسخ در محضر آیت الله جوادی آملی.ص۱۰۶

دخترم به مسیحت روی آورده چه باید بکنم؟

امروزه در زمینه دین شناسی و دین داری در بین جوامع بشری  گفت وگو و بحث بسیاری است.

از آیین های خرافی و زمینی مثل بودا و جین؛ تا عرفان های کاذب هندی، آمریکایی، مسیحی و یهودی مثل عرفان کابالا و یا شیطان پرستی که نهایت رذالت و پستی آدمی زاد را نشان می دهد ،همه و همه، جوانان را به سوی خویش می خوانند. جوانانی که خواسته یا ناخواسته، عالم و جاهل به آن ها گرایش پیدا کرده و اسیر ظاهر دلفریب آن ها می شوند و چه بد است جوانی که در این عصر تکنولوژی ارتباطات و اینترنت، با نا آگاهی به بزرگترین و بالاترین دین آسمانی یعنی اسلام پشت کرده و به بی راهه ی پوچ گرایی کشیده شود.

انتخاب دین یعنی انتخاب برنامه زندگی.این سوال مطمئنا از طرف یک خانواده مسلمان است اما باید دانست:

در کل، کسانی که مسیحی می شوند یا کسانی هستند که پیشرفت کرده اند : یعنی کسانی که از بی دینی یا از آیین های زمینی و خرافی (که امروزه کم هم نیستند) به دین مسیحیت گرایش پیدا کرده باشند و این گرایش نوعی پیشرفت است.
یا کسانی که عملا پس رفت کرده اند: یعنی از دین کامل به سمت دین قبلی رفته اند.

که این نوع انتخاب، انتخاب نزولی است و متاسفانه این افراد بین خوب و خوب تر خوب را برگزیده اند.

شما باید منشا این انتخاب را پیدا کنید وبرای حل آن چاره ای بیندیشید .نه زور و نه تنبیه و نه هیچ رفتار خشونت آمیزی در این مورد تاثیر نخواهد داشت و سعی کنید بفهمید چه چیزی باعث گرایش دخترتان به مسیحیت شده، آن جاست که با حل آن معضل و با مهربانی و رفاقت با وی می توان از زیبایی های اسلام بیشتر برایش سخن گفت...

اما منشا این گرایش؛ ممکن است بی اطلاعی از دین اسلام باشد یعنی شخصی ممکن است با الگو ها و شاخصه های اسلام آشنایی نداشته باشد و با شنیدن شاخصه های مثبت مسیحیت دلباخته این دین شود.

عامل دیگر بی اطلاعی از دین مسیحیت است که شخص با دیدن سراب دنبال این دین برود و شاید هیچ وقت به مطلوب خود نرسد ( هرچند در دین اسلام همیشه برای بازگشت وقت است و توبه و بازگشت ارزش زیادی دارد.) علت دیگر می تواند بیان نکاتی از دین اسلام باشد که در ظاهر ، عسر آور و مایع زحمت و سختی باشد اما در واقعیت به نفع خودشخص است.باید دانست که اطاعت و پیروی بندگان ،موجب تکامل خودآن ها و معصیت شان باعث انحطاط خوشان خواهد بود.
شاید شخص که از تفکر کامل برخوردار نیست به سمتِ نبودِ عاملِ بازدارنده در دین مسیحیت است.اما چه سود از این بی قیدی و بی بند و باری که حتی خود غربی ها هم از این موضوع به ستوه آمده و دنبال راه چاره ای می گردند....