زنان آمریکایی درباره اسلام چه می گویند؟
نظر زنان مسلمان آمریکایی درباره حجاب
_ پوشیدن حجاب آسان بود اما مردم دائما از من سوال می کردند که آیا من بیماری خاصی دارم که اینطور لباس می پوشم .به نظر می رسید فکر می کنند من موهایم را از دست داده ام و با روسری کچلی ام را می پوشانم. بعد که درباره دلایل مذهبی و اهمیت پوشیدن حجاب برایشان توضیح می دادم به من می گفتند: یعنی من دیگر هیچ وقت نمی توانم موهای قشنگ تو را ببینم؟ آن ها توان درک این مسائل را نداشتند.(۸)
_ در طول زمستان بسیاری از مردم روسری یا کلاه بر سر دارند اما وقتی تابستان از راه رسید، من همچنان روسری می پوشیدم و در جمع مردم نیز حاضر می شدم .استوار و ثابت قدم ماندم. اسلام را نمی شود با چیز دیگری قاطی کرد یا بگویی "وقتی در آمریکایی، مثل آمریکایی ها باش ."به چیزی که اعتقاد داری و می پنداری درست است باید عمل کنی.حتی اگر تمام مردم،جور دیگری رفتار می کنند. حالا مشاهده مردمی که به من خیره می شوند یا مسخره ام می کنند مرا بیشتر متمایل به پوشیدن حجاب می کند.(۹)
_ از نظر من بهترین حق و حقوق اسلامی تا امروز حجاب است. من این حق را دارم که به عنوان یک زن معمولی، نه یک تکه گوشت که باید احمقانه به آن نگاه شود، در نظر گرفته شوم.مردم وقتی با من صحبت می کنند به چشم های من خیره می شوندو من را یک بانوی متشخص می دانند.(۱۰)
نظر زنان مسلمان آمریکایی درباره عفاف
_ یکی از مهم ترین تغییراتی که کرده ام این بوده که مراقب نحوه ی حرف زدنم با مردها باشم.لازم بود که بسیار سنجیده عمل کنم و درباره مسائل شخصی حرف نزنم.
دیگر نمی توانم مثل سابق با دوستان مرد خود سلام و خوش وبش کنم و حتی برای یک گفتگوی بی مورد توقف کنم.وقتی بیرون اداره منتظر شوهرم هستم ، همکاران و دوستان شوهرم حتی برای احوالپرسی ساده از پنجره ماشینشان هم توقف نمی کنند.(۱۱)
نظر زنان مسلمان آمریکایی درباره ازدواج(۱۲)
_ شوهرم را در یک مکان عمومی در حالی که با یکی از آشنایان قدیمی و مشترکمان بودم ملاقات کردم.
او لبخند زیبایی برلب داشت و آرام صحبت می کرد.من به تازگی از رابطه ای بسیار ناخوشایند با مردی معتاد خلاص شده بودم.بنابراین نظرم درباره مردان بسیار منفی بود.با این همه عجیب بود که دوباره متوجه ازدواج شدم.می دانستم که نیت او سوءاستفاده جنسی نیست واین طرز رفتار برایم تازگی داشت.او چنان با ملاحظه بود که قبل از ازدواج هرگز مرا به تنهایی و بدون همراه جایی نمی برد.احساس می کردم که فردی محترم و با شخصیت هستم.
او را نجیب، قوی، مهربان، باهوش، مودب، شاد، حمایتگر، مسئولیت پذیر و دارای تدبیر مالی یافتم.
و بالاخره اعتقادات مذهبی او بود که مرا بیشتر وبیشتر به اسلام علاقه مند کرد.
{توصیه می کنم حتما ادامه مطلب را بخوانید.}