قضا و قدر؟ جبر و اختیار؟
نظام حاکم برجهان
براساس بینش توحیدی آن است که یک حقیقت نامتناهی که هستی محض و عین علم وحیات
واراده است. یعنی خدا، خودبه جهان،هستی بخشیده و با نظم وتدبیر آنها را اداره نموده
است.
قرآن کریم از این نظم
عمومی حاکم برجهان چنین یادکرده است : «هوالذی فی السماء اله و فی الارض اله»(۱) خدا آن
حقیقت نامتناهی است که برآسمان ها و زمین حاکم است و باز فرمود:«اینما تولو فثم
وجه الله»(۲) به هرسمت که رو کنید آثار وجود خدا را می یابید.» برای اینکه هرچه را شما
بنگرید چه زمینی باشد وآسمانی،چه انسانی چه غیرانسانی به خودش قائم نیست وجودش به
وجود خدا وابسته است.حضرت علی می فرمایند:«کل قائم فی سواه معلول»(۳) یعنی هرموجودی که
به غیرخود متکی است معلول است و علت دارد...
جریان قضا وقدر این
است که خداوند یک سلسله قوانین کلی وجزئی آفرید.آن قوانین کلی به عنوان قضا و
موارد جزئی به عنوان قدر است.مثلا " کل نفس ذائقة الموت" یعنی اینکه هرکسی باید بمیرد
ومرگ برای همه است.این یعنی قضای الهی
این قانون کلی نسبت به اشخاص متفاوت پیاده می شود یعنی برای هرکس اندازه ای خاص درنظر گرفته می شود که آن را قدر می نامند. قدر، تغییرپذیر است ولی قضا تغییرناپذیر!یعنی اینکه همه باید بمیرند، (قضا) تغییرناپذیراست ولی اینکه چگونه بمیرند (قدر) تغییرپذیراست .
درمورد جبرواختیار هم
باید گفت:
۱) یک نوع جبر درمسئله
علت ومعلول مطرح است ویک نوع درمسئله آزادی وفعل انسان.آن جبری که در مسئله علت
ومعلول مطرح است این است که می گویند:«الشی مالم یجب لم یوجد»یعنی هرچیزی تا وجود
او ضرورت صد درصد پیدانکند یافت نمی شود.این را جبرعلّی می گویند.که اصلا مربوط به
بحث جبر واختیار ما نیست.
۲) معنای موردبحث:آن ها که قدرت بیکران خدا را دیدند برآنند که انسان در کارها مجبور است.یعنی دیگری فاعل فعل است وانسان ، ابزاری بیش نسیت.(عقیده اشاعره)
در مقابل،عده ای می
گویند چون انبیا آمده اند و جزا، پاداش وکیفر، حق است ، بهشت وجهنم حق است و... پس معلوم می شود انسان آزاد است. یعنی آزادی انسان به معنای تفویض است وخدا
تمام کار انسان را به خودش واگذار کرده است.(عقیده معتزله)
اما از نظر شیعه
امامیه انسان نه مجبور است که ابزار کار باشد وهیچ اختیار ازخود نداشته باشد ونه
مستقل است که خداوند اورا به حال خود رها کرده باشد.«لا جبر ولا تفویض بل امر بین
الامرین»
به قول استاد جوادی آملی انسان در مشهد عقل و درمحضر نقل و قرآن کریم یک موجود ضعیف است . یک موجود نیازمند فقیر که نمی تواند روی پای خود بایستد.خداوند درباره این موجود ضعیف می فرماید:«یا ایها الناس انتم الفقراء الی الله»(۴)
فقیر به معنای ندار
نیست فقیر به کسی نمی گویند که مال ندارد او که مال ندارد، فاقد مال است.فقیر به
کسی می گویند که ستون فقراتش شکسته است وقدرت قیام ندارد .معنی اصلی فقیر این است
که انسان در پیشگاه ذات اقدس اله، مهره های کمرش شکسته است .اگر کسی نباشد دست او را
بگیرد هرگز او قدرت قیام ندارد.این که ما در نماز می گوییم "بحول الله و قوته اقوم
و اقعد" این یک اصل اعتقادی است که در نماز می گوییم و این مخصوص نماز نیست، بلکه در
تمام شئوون زندگی ما جاری است. وقتی انسان خود را فقیر دانست یعنی درمقابل خدا ستون
فقراتش را شکسته دید و بر ذکر شریف "لا حول ولا قوة الا بالله" مداومت داشت(به معنی
حقیقی) آن وقت دست ازطغیان برمی دارد.می گوید خدایا!نه تنها برخاستن ونشستن من
بلکه خوابیدن وخوردن وپوشیدن وقلم به دست گرفتن وهمه چیز من به کمک توست.ما در
نماز این ذکر را می گوییم که خارج از نماز هم با این ذکر زندگی کنیم.
بنابراین تفویض محال است به دودلیل:
۱. یکی اینکه قدرت خدا نامحدود است و درهمه کارهای انسان حضور و ظهور دارد
۲. و اینکه انسان فقیر است و نمی شود کاراو را به خودش واگذار کرد. آیا می توان به یک
معلول قطع نخاع گفت:خودت کارهای خودت را انجام بده به تنهایی !؟ تا کسی به او کمک
ندهد که نمی تواند بایستد و بنشیند...
اما چرا جبرمحال است ؟
از یک سو بهشت و جهنم
وقتی معنی دارد که اختیار وانتخاب درکار باشد.خدای سبحان که عادل محض است درقرآن
کریم فرمود:«ولا یظلم ربک احدا»(۵) خدای تو به احدی ظلم نمی کند.
وباز می فرماید:هرکسی هرکاری انجام دهد اگر به اندازه ی بسیار کمی هم باشد از حساب ما پنهان نیست.
به هر
حال بررسی دوزخ و بهشت بهترین راه است برای اثبات این که انسان مجبور نیست.
دلیل دیگر اینکه اگر
به خودمان و اعمالمان مراجعه میبینیم که وقتی پس از مشورت ها وبررسی های مختلف
کاری را انجام میدهیم اگر خوب درآمد خود را می ستاییم ودیگران هم ما را می ستایند
واگر بد درآمد پشیمان می شویم و مورد سرزنش و تقبیح دیگران قرار می گیریم...این
نشانه ای است بر آزادی و اختیار ما در انجام کارها.
معنای امربین الامرین
فهم عميق اين نظريه كار چندان ساده اى نيست اما بهترین و تنهاترین نظريه ای که در
كنار اختيار انسان، اصولى چون توحيد افعالى، عموميت علم و اراده خداوند و عدل الهى
نيز حفظ مى شوند و توسط ائمه اهل
بیت(ع) مطرح گردیده و مورد قبول متكلمان امامیه و نیز حكمای اسلامی
قرار گرفته است امربین الامرین است.در روایتی كه از امام صادق(ع) درباره حقیقت «أمر بین الأمرین» سؤال شد، فرمود:
امر بین الامرین در قالب تمثیل مانند این است كه
فردی را در حال انجام گناه ببینی، و او را از آن نهی كنی، ولی او اعتنا نكند، و تو
او را به حال خود رها كنی، در این صورت تو نه او را به گناه امر كردهای و نه وی را بدان
وادار ساختهای.
پی نوشت ها:
۱.زخرف،آیه۸۴
۲.بقره ،آیه ۱۱۵
۳.نهج البلاغه، خطبه۱۸۶
۴.فاطر،آیه ۱۵
۵.كهف،آیه ۴۹