قضا و قدر؟ جبر و اختیار؟

نظام حاکم برجهان براساس بینش توحیدی آن است که یک حقیقت نامتناهی که هستی محض و عین علم وحیات واراده است. یعنی خدا، خودبه جهان،هستی بخشیده و با نظم وتدبیر آنها را اداره نموده است.

قرآن کریم از این نظم عمومی حاکم برجهان چنین یادکرده است : «هوالذی فی السماء اله و فی الارض اله»(۱) خدا آن حقیقت نامتناهی است که برآسمان ها و زمین حاکم است و باز فرمود:«اینما تولو فثم وجه الله»(۲) به هرسمت که رو کنید آثار وجود خدا را می یابید.» برای اینکه هرچه را شما بنگرید چه زمینی باشد وآسمانی،چه انسانی چه غیرانسانی به خودش قائم نیست وجودش به وجود خدا وابسته است.حضرت علی می فرمایند:«کل قائم فی سواه معلول»(۳) یعنی هرموجودی که به غیرخود متکی است معلول است و علت دارد...

جریان قضا وقدر این است که خداوند یک سلسله قوانین کلی وجزئی آفرید.آن قوانین کلی به عنوان قضا و موارد جزئی به عنوان قدر است.مثلا " کل نفس ذائقة الموت" یعنی اینکه هرکسی باید بمیرد ومرگ برای همه است.این یعنی قضای الهی

این قانون کلی نسبت به اشخاص متفاوت پیاده می شود یعنی برای هرکس اندازه ای خاص درنظر گرفته می شود که آن را قدر می نامند. قدر، تغییرپذیر است ولی قضا تغییرناپذیر!یعنی اینکه همه باید بمیرند، (قضا) تغییرناپذیراست ولی اینکه چگونه بمیرند (قدر) تغییرپذیراست .

درمورد جبرواختیار هم باید گفت:

۱) یک نوع جبر درمسئله علت ومعلول مطرح است ویک نوع درمسئله آزادی وفعل انسان.آن جبری که در مسئله علت ومعلول مطرح است این است که می گویند:«الشی مالم یجب لم یوجد»یعنی هرچیزی تا وجود او ضرورت صد درصد پیدانکند یافت نمی شود.این را جبرعلّی می گویند.که اصلا مربوط به بحث جبر واختیار ما نیست.

۲) معنای موردبحث:آن ها که قدرت بیکران خدا را دیدند برآنند که انسان در کارها مجبور است.یعنی دیگری فاعل فعل است وانسان ، ابزاری بیش نسیت.(عقیده اشاعره)

در مقابل،عده ای می گویند چون انبیا آمده اند و جزا، پاداش وکیفر، حق است ، بهشت وجهنم حق است و... پس معلوم می شود انسان آزاد است. یعنی آزادی انسان به معنای تفویض است وخدا تمام کار انسان را به خودش واگذار کرده است.(عقیده معتزله)

اما از نظر شیعه امامیه انسان نه مجبور است که ابزار کار باشد وهیچ اختیار ازخود نداشته باشد ونه مستقل است که خداوند اورا به حال خود رها کرده باشد.«لا جبر ولا تفویض بل امر بین الامرین»

به قول استاد جوادی آملی انسان در مشهد عقل و درمحضر نقل و قرآن کریم یک موجود ضعیف است . یک موجود نیازمند فقیر که نمی تواند روی پای خود بایستد.خداوند درباره این موجود ضعیف می فرماید:«یا ایها الناس انتم الفقراء الی الله»(۴)

فقیر به معنای ندار نیست فقیر به کسی نمی گویند که مال ندارد او که مال ندارد، فاقد مال است.فقیر به کسی می گویند که ستون فقراتش شکسته است وقدرت قیام ندارد .معنی اصلی فقیر این است که انسان در پیشگاه ذات اقدس اله، مهره های کمرش شکسته است .اگر کسی نباشد دست او را بگیرد هرگز او قدرت قیام ندارد.این که ما در نماز می گوییم "بحول الله و قوته اقوم و اقعد" این یک اصل اعتقادی است که در نماز می گوییم و این مخصوص نماز نیست، بلکه در تمام شئوون زندگی ما جاری است. وقتی انسان خود را فقیر دانست یعنی درمقابل خدا ستون فقراتش را شکسته دید و بر ذکر شریف "لا حول ولا قوة الا بالله" مداومت داشت(به معنی حقیقی) آن وقت دست ازطغیان برمی دارد.می گوید خدایا!نه تنها برخاستن ونشستن من بلکه خوابیدن وخوردن وپوشیدن وقلم به دست گرفتن وهمه چیز من به کمک توست.ما در نماز این ذکر را می گوییم که خارج از نماز هم با این ذکر زندگی کنیم.

بنابراین تفویض محال است به دودلیل:

۱. یکی اینکه قدرت خدا نامحدود است و درهمه کارهای انسان حضور و ظهور دارد

۲. و اینکه انسان فقیر است و نمی شود کاراو را به خودش واگذار کرد. آیا می توان به یک معلول قطع نخاع گفت:خودت کارهای خودت را انجام بده به تنهایی !؟ تا کسی به او کمک ندهد که نمی تواند بایستد و بنشیند...

اما چرا جبرمحال است ؟

از یک سو بهشت و جهنم وقتی معنی دارد که اختیار وانتخاب درکار باشد.خدای سبحان که عادل محض است درقرآن کریم فرمود:«ولا یظلم ربک احدا»(۵) خدای تو به احدی ظلم نمی کند.

وباز می فرماید:هرکسی هرکاری انجام دهد اگر به اندازه ی بسیار کمی هم باشد از حساب ما پنهان نیست.

به هر حال بررسی دوزخ و بهشت بهترین راه است برای اثبات این که انسان مجبور نیست.

دلیل دیگر اینکه اگر به خودمان و اعمالمان مراجعه میبینیم که وقتی پس از مشورت ها وبررسی های مختلف کاری را انجام میدهیم اگر خوب درآمد خود را می ستاییم ودیگران هم ما را می ستایند واگر بد درآمد پشیمان می شویم و مورد سرزنش و تقبیح دیگران قرار می گیریم...این نشانه ای است بر آزادی و اختیار ما در انجام کارها.

معنای امربین الامرین

فهم عميق اين نظريه كار چندان ساده اى نيست اما بهترین و تنهاترین نظريه ای که در كنار اختيار انسان، اصولى چون توحيد افعالى، عموميت علم و اراده خداوند و عدل الهى نيز حفظ مى شوند و  توسط ائمه اهل بیت(ع) مطرح گردیده و مورد قبول متكلمان امامیه و نیز حكمای اسلامی قرار گرفته است امربین الامرین است.در روایتی كه از امام صادق(ع) درباره حقیقت «أمر بین الأمرین» سؤال شد، فرمود:
امر بین الامرین در قالب تمثیل مانند این است كه فردی را در حال انجام گناه ببینی، و او را از آن نهی كنی، ولی او اعتنا نكند، و تو او را به حال خود رها كنی، در این صورت تو نه او را به گناه امر كردهای و نه وی را بدان وادار ساختهای.

 

پی نوشت ها:

۱.زخرف،آیه۸۴

۲.بقره ،آیه ۱۱۵

۳.نهج البلاغه، خطبه۱۸۶

۴.فاطر،آیه ۱۵
۵.كهف،آیه ۴۹

منبع: توصیه و پرسش و پاسخ در محضر آیت الله جوادی آملی،قم،دفتر نشر معارف،۱۳۸۹، صص۱۵۹ تا۱۶۴

(شبهه: ادامه مطلب) 

ادامه نوشته

به نام فاطمه زهرا(س)،به کام دشمنان...

روزهای زیبای ربیع الاول که شروع می شود، به اعیاد پرخیر و برکت آن که میرسی، شوری در جانت ریشه می دواند که بیا و ببین....

اما همین که تلویزیون را روشن می کنی در تمام شبکه ها، خبر قتل عام شیعیان پاکستان، خبر انفجار اتوبوس زوار کربلا،خبر تکه پاره شدن برادران عزیزت در قطیف،در سوریه ، در حسینیه های سیستان و بلوچستان و چابهار ....خبر داغ این روزهای رسانه است!

نمی دانم به جز رهبرمان که مدام به گوشمان می خواند اتحاد بین شیعه وسنی....کس دیگری با دقت نظر به این وقایع فجیع فکر کرده؟ کسی به چرایی این ماجراها اندیشیده؟ وقتی مراجع تقلید بزرگوار ما که عمر خودشان را در حوزه علمیه، پای درس و بحث دین گذاشته اند، در انزوا قرار بگیرند،

 وقتی بعضی ها حرف های رهبرمان را خریدار نباشند، افرادی آخوند نما ظاهر میشود که هر فردي را كه شبكه او را مورد نقد قرار دهد، كم عقل، دروغ گو و دشمن اهل بيت مي‌داند. براي او مرجع تقليد، متخصص و بي سواد در اين جهت تفاوتي ندارند. عباراتي از اين قبيل كه روحانيون سواد ندارند و عبارات مشابه، در سخنان شان زياد ديده مي‌شود. براي سب صحابه هيچ حد و مرزي را نمي‌شناسد و براي ايراد تهمت به صحابه از هر کتابی که دلش بخواهد سند ومدک رو می کند... اگر میخواهید توهین ببینید و بشنوید کافی است کانال اهل بیت را ببینید از زبان الله یاری که به همه چیز و همه کس توهین میکند. به نظر شما این بوده روش و سیره ی حضرت علی و امام حسن(ع)؟؟؟؟

خواننده ی عزیز.از جشن های خصوصی و عمومی ای می گویم که شاید در آن ها سب و لعن آشکار به خلفای راشدین شود.برای شما می گویم که خودتان یا عزیزانتان دراین مجالس شرکت می کنید.آیت الله خامنه ای می فرمایند:

«بعضی‌ها به نام شادکردن دل فاطمه‌زهرا، علیها‌السلام، این روزها و در این دوران ما کاری می‌کنند که انقلاب را که محصول مجاهدت فاطمه زهراست، در دنیا لنگ کنند! می‌فهمید چه می‌گویم؟ بهترین وسیله‌ای که دشمنان بزرگ انقلاب پیدا کردند برای این‌که نگذارند انقلاب به کشورهای اسلامی برود، می‌دانید چه بود؟

گفتند این انقلاب، اسلامی نیست! گفتند اینها دشمن شما-چند صد میلیون مسلمان- هستند! امام بزرگوارمان ایستاد و گفت این انقلاب، اسلامی است؛ شیعه و سنی در کنار همند؛ پهلوی همند. اگر امروز کسی کاری کند که آن دشمن انقلاب، آن مأمور سیای آمریکا، آن مأمور استخبارات کشورهای مزدور آمریکا، وسیله‌ای پیدا کند، دلیل پیدا کند. نواری پیدا کند، ببرد این‌جا و آن‌جا بگذارد، بگوید کشوری که شما می‌خواهید انقلابش را قبول کنید، این است، می‌دانید چه فاجعه‌ای اتفاق می‌افتد؟

(ادامه مطلب)

ادامه نوشته

درب خانه حضرت زهرا(س)...

نحوه ی شهادت حضرت زهرا(س) در بسیاری از مصادر معتبر بین شیعه و سنی نقل شده است و در چگونگی شهادت ایشان شکی نیست.با این حال عده ای که هیچ آشنایی با تاریخ ندارند، ادعا می کنند که منازل مسلمانان در صدر اسلام اصولا درب نداشته بلکه با پرده ای داخل منزل را از دیده شدن می پوشاندند. در نتیجه قرار گرفتن حضرت، بین در و دیوار و سوزاندن درب صحت ندارد.

برخی معتقدند این شبهه اولین بار توسط «دکتر سهیل زکّار»(۱) طرح شده است ؛ اگر چه مدرک مستندی درباره استناد این شبهه به وی در دست نیست. به هرحال از آنجا که شبهه مذکور از جانب برخی دیگر نیز تکرار شده ، لازم است پاسخ داده شود.پاسخ شبهه را می توان به دو بخش تقسیم کرد:

الف)استناد به آیه قرآن مبنی بر اینکه منازل اعراب در آن زمان دارای درب بوده اند:

خداوند در قرآن كريم به صحابه و ديگر مسلمانان اجازه مى‌دهد كه از خانه‌هايى كه كليد آن در اختيار آنان هست ، غذا بخورند . مسلما داشتن كليد براى خانه ای که در نداشته، بى‌معنا خواهد بود:

لَيْسَ عَلَى الْأَعْمى‏ حَرَجٌ وَلا عَلَى الْأَعْرَجِ حَرَجٌ وَلا عَلَى الْمَريضِ حَرَجٌ وَلا عَلى‏ أَنْفُسِكُمْ أَنْ تَأْكُلُوا مِنْ بُيُوتِكُمْ أَوْ بُيُوتِ آبائِكُمْ ... أَوْ ما مَلَكْتُمْ مَفاتِحَهُ أَوْ صَديقِكُمْ لَيْسَ عَلَيْكُمْ جُناحٌ أَنْ تَأْكُلُوا جَميعاً أَوْ أَشْتاتاً. (۲)

بر نابينا و افراد لنگ و بيمار گناهى نيست (كه با شما هم غذا شوند)، و بر شما نيز گناهى نيست كه از خانه‏هاى خودتان [بدون اجازه خاصّى‏] غذا بخوريد و همچنين خانه‏هاى پدرانتان ... يا خانه‏اى كه كليدش در اختيار شماست، يا خانه‏هاى دوستانتان، بر شما گناهى نيست كه به طور دسته‏جمعى يا جداگانه غذا بخوريد .

 ب) استناد به تعداد محدودی از روایات فراوان موجود در کتب خودِ اهل سنت :

* «ابو حمید» از پیامبر (ص) نقل می‌کند که: «او به ما امر کرد که شب‌ها ظروف آب را در گوشه‌ای قرار دهیم و نیز دستور داد که شب‌هنگام درها را ببندیم»(۳)

در این احادیث ، بستن درب با تعابیری مانند " اغلاق الباب" ، "ردّ الباب" و " اجافه الباب" آمده است که همگی به معنی بسته نمودن درب است و برای پرده و نظایر آن به کار نمی‌رود .

* از «ابوموسی اشعری» نقل است که به همراه پیامبر بود تا اینکه به "بئر أدیس" وارد شدند . پیامبر (ص) داخل شد و ابوموسی بیرون باقی ماند.وی می‌گوید : «کنار دربی نشستم که جنس آن از جریب نخل بود»(۴)

*در احادیث متعدد دیگری به تعابیری همچون "الاجابه من وراء الباب" یعنی "پاسخ از آن سوی در" ، "خلف الباب" یعنی "پشت در" ، "حرک الباب" یعنی "حرکت دادن در" ، "وضع الید علی الباب فدفعه" یعنی « هل دادن در با دست و باز کردن آن" ، "فتح الباب" یعنی "باز کردن درب" ، "الباب المقفل" یعنی "درب قفل‌شده" و "کسر الباب" یعنی "شکستن در" بر می‌خوریم که هیچیک از این تعابیر با پرده و مانند آن سازگاری ندارد .

* در احادیث متعددی از تعابیر "دق الباب" ، "طرق الباب" ، "ضرب الباب" استفاده شده است که همگی به معنای "در زدن" هستند و درباره پرده به کار نمی‌روند. زیرا واضح است که پرده ، قابلیت دق الباب ندارد ؛ از جمله : در حدیث رفتن پیامبر به منزل «ابو الهیثم بن التیهان» آمده است : «پس درب خانه را زدیم. زنی گفت : چه کسی در می‌زند ؟ عمر پاسخ داد : این رسول الله است ...» (۵)

* دسته‌ی دیگری از روایات نیز وجود دارد که به وضوح حاکی از وجود درب‌هایی با جنس چوب هستند ؛ احادیثی که از "شق الباب" به معنای "شکاف بین درب‌هایی که از چوب ساخته می‌شود" ، درهایی که از "تخته" یا "چوب" ساخته می‌شدند و ممکن بود خلل و شکافی بین آنها به وجود بیاید ؛ از عائشه نقل شده که: «هنگامی که خبر شهادت جعفر بن ابی‌طالب و عبدالله بن رواحه را آوردند ؛ پیامبر بر زمین نشست و آثار حزن و اندوه در صورتش نمایان شد ، و من از شکاف در "شق الباب" او را می نگریستم ...» (۶)

لازم به ذکر است که مکه به دلیل حرم امن بودن ، شرایط امنیتی بسیار بهتری نسبت به مدینه داشت و خوف جنگ داخلی و خونریزی در آن نمی‌رفت . با این همه ، حتی خانه‌های مکه نیز درب داشتند ؛ چه رسد به منازل مدینه.

نتيجه:

متن کامل حديثی که این افراد،دست آویز قرار داده اند؛ چنين است: نحن اهل بيت محمد (ص) لا سقوف لبيوتنا ولا أبواب ولا ستور { ستور : به معناى ديوار(۷) } الا الجرائد وما اشبهها.(۸)

جمله پايانى اين حديث که در این شبهه ذکر نشده است گوياى استفاده از چوب حاصل شده از برگه‌هاى درخت خرما می باشد؛ چون جريده به معناى چوب باقى مانده پس از تراشيدن اضافات آن است كه با بستن آن چوبها كنار يكديگر براى پوشش و ديوار كشى و در ورودى و غير آن استفاده مى‌شده است؛ بنابراين از اين روايت و روايات ديگر استفاده مى‌شود كه خانه اهل بيت (ع) از جمله خانه فاطمه زهرا و علي (ع) مانند خانه‌هاى افراد ديگر داراى در ورودى بوده است كه باز و بسته مى‌شده و از استحكام مخصوصى هم برخوردار بوده است.

 و اما در روايت هجوم به خانه فاطمه (س) آمده است:

 

قَالَ عُمَرُ قُومُوا بِنَا إِلَيْهِ فَقَامَ أَبُو بَكْرٍ وَ عُمَرُ وَ عُثْمَانُ وَ خَالِدُ بْنِ الْوَلِيدِ وَ الْمُغِيرَةُ بْنُ شُعْبَةَ وَ أَبُو عُبَيْدَةَ بْنُ الْجَرَّاحِ وَ سَالِمٌ مَوْلَى أَبِي حُذَيْفَةَ وَ قُنْفُذٌ وَ قُمْتُ مَعَهُمْ فَلَمَّا انْتَهَيْنَا إِلَى الْبَابِ فَرَأَتْهُمْ فَاطِمَةُ صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَيْهَا أَغْلَقَتِ الْبَابَ فِي وُجُوهِهِمْ وَ هِيَ لا تَشُكُّ أَنْ لا يُدْخَلَ عَلَيْهَا إِلا بِإذنِها فَضَرَبَ عُمر البابَ بِرِجلِه فَکَسَرَه وَ کانَ مِن سُعَف.(۹)

عمر گفت: ما را نزد وى ببر، ابوبكر و عمر و عثمان و خالد بن وليد و مغيرة بن شعبه و ابوعبيده جراح و سالم مولى ابوحذيفه و قنفذ حركت كردند و من نيز با آنان به راه افتادم. هنگامى كه به خانه رسيديم، فاطمه آن‌ها را ديد، در را بر روى آنان بست، فاطمه شك نداشت كه آنان بدون اجازه وى داخل نخواهند شد؛ اما عمر با لگد در را كه از چوب درخت خرما بود، شكست.

گرچه عده ای خواستند ظلم هایی که به حریم اهل بیت پیامبر(ص)وارد آمده را پنهان کنند اما ماجرای شهادت حضرت زهرا روشن تر از آن است که جمعی از مورخین و محدثین معلوم الحال،بخواهند تمام آن چه بعد از وفات پیامبر اسلام و نحوه ی یورش به خانه ی دختر ایشان اتفاق افتاده است را مخفی کنند.آنچه در مورد خلیفه ی دوم در کتب اهل سنت آمده،این است:

«و معه قبس من نار» «شعله ای از آتش به همراه عمر بود».(۱۰)  و عمر تا به درب منزل رسید گفت: درب را باز کن و گرنه درب را بر روی شما به آتش می کشم ... آنگاه آتش را بر درب خانه ا فکند و آن را سوزانید.(۱۱) عده ای با شنیدن ناله فاطمه (س) آنجا را ترک کردند، امّا عمر با تعدادی از جمعیت در آنجا باقی ماندند، که عمر قسم یاد کرد و گفت: به خدا سوگند خانه را بر روی شما به آتش می کشم،  مگر آنکه برای بیعت خارج شوید.... آنگاه آتش بر درب خانه افکند و آن را سوزانید.(۱۲) سلیم بن قیس در کتابش می نویسد: وقتی که عمر به در خانه علی و فاطمه(س) رسید، فاطمه پشت در آمده بود، عمر درب را کوبید و گفت: درب را باز کنید. فاطمه(س) فرمود: ای عمر ما را در غم از دست دادن رسول خدا تنها بگذار، با ما چه کار دارید؟(۱۳) كتابهاي ديگري چون تاريخ طبري، امامت و سياست و شرح نهج البلاغه ابن ابي الحديد آن را اين گونه نقل كرده‏اند: «دعا بالحطب و قال و اللَّه لتحرقن عليكم او لتخرجن اي البيعة فيقال الرجل ان فيها فاطمه فيقول و ان» (۱۴)؛ عمر بن خطاب گفت: هيزم بياوريد - خطاب به اهل خانه - به خدا قسم خانه را بر شما آتش مي‏زنم يا آن كه خارج شويد و بيعت كنيد. مردي به عمر گفت كه در آن خانه فاطمه حضور دارد و او در جواب گفت او را هم - آتش مي‏زنم -.

پی نوشت ها:

۱. دكتر «سهيل زَکّار » استاد تاريخ عرب و اسلام و رئيس گروه تاريخ دانشگاه دمشق و کارشناس جنگهاى صلیبى است و نگارنده ی دايرة المعارف سرزمين شام و تاريخ جنگهاي صليبي. روزنامه ایران- شنبه ۱۶ شهريور ۱۳۸۱

۲. النور / ۶۱

۳. صحیح مسلم ـ ج۳ـ ص۱۵۹۳

۴. صحیح مسلم ــ ج۷، ص ۱۱۸و صحیح بخاری ــ ج۲ــ ص ۱۸۷

۵. متقی هندی (م ۹۷۵ یا ۹۷۷ هـ) کنزالعمال ـ ج۷ ـ ص۱۹۴

۶. کنزالعمال ـ ج۱۵ـ ص۷۳۲

۷. لسان العرب ج ۲ ص ۲۳۷

۸. البحار : ج ۳۸ ص ۱۷۵ ، والخصال ج ۲ ص ۳۷۳ و ۳۷۴

۹. المجلسي، محمد باقر ، بحار الأنوار، ج ۲۸ ص ۲۲۷، ناشر:مؤسسة الوفاء - بيروت، ۱۴۰۳ق

۱۰.  تاریخ طبری ج۳، ص ۱۰۱؛ العقد الفرید، ج ۴، ص ۲۶۰؛ انساب الاشراف ج۲، ص ۲۶۸.

۱۱. الامامه و السیاسة، ابن قتیبهٔ دینوری(۲۱۳ – ۲۷۶ه.ق) ج ۱، ص ۱۲.

۱۲. الامامه و السیاسة، ج ۱، ص ۱۲.

۱۳. کتاب سلیم بن قیس، ص ۸۶۴.

۱۴. تاريخ طبري، ج ۳، ص ۱۹۸؛ امامت و سياست، ابن قتیبهٔ دینوری ، ج ۱، ص ۱۳ و شرح نهج البلاغه، ابن ابي الحديد، ج ۱، ص ۱۳۴.

 

مدارک تهدیدات و هجوم به خانه ی وحی وآتش زدن در خانه حضرت زهرا(س) در کتب اهل سنت:

العقدالفرید(تالیف ابن عبد ربه،متوفی۳۲۸)،ج۵،صص۱۳-۱۴ و ج۳،ص۶۴

الامه و السیاسه(تالیف:ابن قتیبه دینوری،متوفی۲۷۶)ج۱، ص۱۲

انساب الاشراف(تالیف:بلاذری،متوفی۲۲۴)ج۱، ص۵۸۶

المختصر فی اخبار البشر(تالیف:ابوالفداء،متوفی۷۳۲)ج۱،ص۱۵۶

تاریخ الامم والملوک(تالیف،طبری،متوفی۳۱۰)ج۲، ص۴۴۳

اثبات الوصیه(تالیف:مسعودی،متوفی۳۴۵)ص۱۴۳

وبسیاری مدارک دیگر که علاقه مندان می توانند به کتاب«زخم آتش،احراق بیت فاطمه (س)در منابع اهل سنت»تالیف«علی لباف»انتشارات منیر. ونیز کتاب «هجوم به خانه صدیقه طاهره (س)از قرن اول هجری تا کنون»تالیف «عبدالزهراء مهدی»انتشارات مولود کعبه مراجعه نمایند.

 

شیعه

 امامیه یا شیعه اثنی عشری در اصطلاح به کسانی گفته می شود که گذشته از اعتقاد به امامت و خلافت بلافصل علی (ع)،پس از او حسن بن علی و حسین بن علی(ع) و نُه فرزند حسین(ع) را که آخرین آن ها مهدی موعود (عج)،امام قائم و غایب از نظرهاست،به امامت می پذیرند. این عقیده امامیه در اصطلاح اصولی تحت قاعده ی عام مجموعی جای می گیرد.« عام مجموعی ، لفظ مفید شمول حکم نسبت به افراد موضوع، به صورت مجموعی ست و به این معنی است که اگر گفته شود به همه امامان معصوم (ع) ایمان بیاور، اگر کسی به یازده امام ایمان آورد اما امام دوازدهم را به امامت قبول نداشته باشد همانند کسی است که منکر امامت همه ائمه (ع) شده است.»(۱) نخستین امام ،علی(ع)همراه و همراز پیامبر (ص)و شاگرد مخصوص آن حضرت بود. این اولین مسلمان و مومن به خدا و رسول(ص) گذشته از اینکه از تعالیم عمومی پیامبر بهره مند می شد ؛ از علوم و اسرار وحی نیز بهره می گرفت("علم لدني" به دريافت علوم فقط از ذات حضرت احديت تصريح دارد و اين از مقامات والاي اميرالمؤمنين(ع) بود. که بخشی از این موضوع مهم از پیش گویی های حضرت برمی آید و بخشی دیگر از روایات منقول از حضرت رسول(ص). عَلَّمَنِی رَسُولُ اللهِ ألْفَ بَابٍ، یُفْتَحُ کُلُّ بَابٍ إلَی ألْفِ بَابٍ. «رسول خدا به من هزار دَر از علم را تعلیم کرد که هر دری از آن به هزار دَرِ دیگر گشوده میشود.»(۲) اين تعبيرات به خوبي نشان مي‏دهد كه در امت اسلامي بعد از پيامبر اكرم (ص) كسي در علم و دانش و حكمت به پاي علي(ع) نمي‎رسد ) و علاوه براینکه برای همگان درضمن سخنان و خطبه ها از معارف دینی می گفت، این علوم ناب و عظیم آسمانی را سینه به سینه به دیگر امامان منتقل ساخت.نکته قابل توجه در تاریخ تکامل شیعه، مجال بروز و ظهور علوم گوناگون و علمای عالی قدر در زمان امام باقر(ع) و امام صادق(ع)بعد از یک دوره اختناق شدید حاکم بر جامعه، است.علوم گوناگونی از جمله اعتقادات، تفسير، علوم حديث، حديث، فقه، اصول، تاريخ، فرق، تراجم، ادب و علوم ریاضی وشیمی بسط وگسترش یافت؛ اما در کنار فقه و دیگر معارف دینی،کلام امامیه نیز رونق گرفت.( علم کلام ،دانشی است که به بحث پیرامون اصول اعتقادی و جهان‌بینی دینی بر مبنای استدلال عقلی و نقلی می‌پردازد و بیشتر بر کاربرد عقل و علم در مسائل اعتقادی تکیه دارد تا باور تقلیدی)شاگردان برجسته ای چون هشام بن حکم،هشام بن سالم ،مومن طاق و....

«در واقع این متکلمان با اعتقاد به عصمت و خطاناپذیری امامان خویش معارف اعتقادی را از آن بزرگواران آموخته و با استدلال و بیان عقلی به دفاع از دین و مذهب خویش می پرداختند.

کلام امامیه نه با عقل گریزی اصحاب حدیث و حنابله موافق بود و نه با عقل گرایی افراطی وجدلی معتزله همراهی داشت.همچنین کلام شیعه با جمودگرایی اشعری و نادیده انگاشتن نقش تعقل در کشف عقاید سرِ آشتی نداشت.(۳)»(۴)

اصول دین در مکتب امامیه(۵)

توحید،عدل،نبوت،امامت ومعاد؛انتخاب این پنج اصل نه به دلیل انحصار مسائل اعتقادی در آنها بلکه به دلیل اهمیت بسیار زیاد این اصول در مقایسه با دیگر معارف اعتقادی بوده است.

برخی عقاید مهم امامیه:

ادامه مطلب

ادامه نوشته