X
تبلیغات
گفتمان دینی-عقیدتی،اخلاقی،فقهی-
 
پاسخ به سوالات اعتقادی , قرآنی , احکام , اخلاق , فروع دین , شیعه ، حکومت اسلامی ، ولایت فقیه و ...
منتظر سوالاتتون هستیم.
برای هر سوالی واقعا وقت میگذارم وکتاب می خونم.
معمولا خودم می نویسم یا اینکه بدون کم وکاستی متن کتاب رو تایپ می کنم.
با رعایت امانت داری و ذکر منابع.
انشاءالله یک پاسخ مختصر اما مفید و قانع کننده ارائه بشه.
دعا کنید که توی این راه ثابت قدم باشیم
حق یارتون.
-----------------------
خالق من "بهشتی" دارد نزدیک، زیبا و بزرگ.
و "دوزخی" دارد به گمانم کوچک و بعید.
و در پی دلیلی است که ببخشد ما را ؛ گاهی به هر بهانه، گاهی بی بهانه...
-----------------------
حرف هایی هست برای گفتن
که اگر گوشی نبود نمی گوییم
و حرف هایی هست برای نگفتن .. حرف هایی که هرگز سر به ابتذال گفتن فرود نمی آورند
حرف های خوب و بزرگ و ماورایی همین ها هستند
و سرمایه ی هرکس به اندازه ی حرف هایی است که برای نگفتن دارد
حرفهایی بی قرار و طاقت فرسا
که همچون زبانه های بیتاب آتش
کلماتش هر یک انفجاری را در بند کشیده اند
اینان در جستجوی مخاطب خویشند
که اگر یافتند آرام می گیرند...

علی شریعتی
-----------------------

براي اطلاع از آپيدت شدن وبلاگ در خبرنامه ی وبلاگ عضو شويد تا جديدترين مطالب به ايميل شما ارسال شود آدرس خود را دوبار وارد کنید





Powered by WebGozar

   

اسلام به ذات خود ندارد عیبی هر عیب که هست در مسلمانی ماست

پست ثابت
چهارشنبه پانزدهم شهریور 1391 ساعت 11:53 | | نوشته ‌شده به دست "من و جناب استاد" | ( )
نهج البلاغه امیر(ع).حکمت۲۵۲

خدا ایمان را برای پاکسازی دل از شرک، و نماز را برای پاک بودن از کبر و خودپسندی، و زکات را عامل فزونی روزی، و روزه را برای آزمودن اخلاص بندگان، و حج را برای نزدیکی و همبستگی مسلمانان، و جهاد را برای عزت اسلام، و امر به معروف را برای اصلاح توده های ناآگاه و نهی از منکر را برای بازداشتن بی خردان از زشتی ها، صله رحم را برای فراوانی خویشاوندان، و قصاص را برای پاسداری از خون ها، و اجرای حدود را برای بزرگداشت محرمات الهی ، و ترک میگساری را برای سلامت عقل، و دوری از دزدی را برای تحقق عفت، و ترک زنا را برای سلامت نسل آدمی، و ترک لواط را برای فزونی فرزندان، و گواهی دادن را برای به دست آوردن حقوق انکار شده، و ترک دروغ را برای حرمت نگهداشتن راستی، و سلام کردن را برای امنیت از ترس ها ، و امامت را برای سازمان یافتن امور امت، و فرمانبرداری از امام را برای بزرگداشت مقام رهبری، واجب کرد. 


ای عزیز.
سه شنبه هشتم بهمن 1392 ساعت 20:36 | | نوشته ‌شده به دست "من و جناب استاد" | ( )

اى عزیز! بکوش تا صاحب عزم و داراى اراده شوى، که خداى نخواسته اگر بى عزم از این دنیا هجرت کنى، انسان صورى بى مغزى هستى که در آن عالم به صورت انسان محشور نشوى!

زیرا که آن عالم محل کشف باطن و ظهور سریره است و جرات بر معاصى کم کم انسان را بى عزم مى کند، و این جوهر شریف را از انسان مى رباید…

استاد معظم ما می فرمودند:« بیشتر از هر چه، گوش کردن به تغنیات، سلب اراده و عزم از انسان می کند

پس اى برادر! از معاصى احتراز کن، و عزم هجرت به سوى حق تعالى نما، و ظاهر را ظاهر انسان کن، و خود را در سلک ارباب شرایع داخل کن، و از خداوند تبارک و تعالى در خلوت بخواه که تو را در این مقصد همراهى فرماید، و رسول اکرم صلى الله علیه وآله و اهل بیت او را شفیع قرار ده، که خداوند به تو توفیق عنایت فرماید، و از تو دستگیرى نماید.

 

توصیه های آیت الله شاه آبادی(ره) به امام خمینی


برای خود نوشت: آهای!گول نخوری؟گول دنیا و آدمای خوش خط و خالشو....



:: موضوعات مرتبط: اخلاقی و آموزنده
:: برچسب‌ها: موعظه, اخلاقی
برای خدا
شنبه بیست و هشتم دی 1392 ساعت 12:57 | | نوشته ‌شده به دست "من و جناب استاد" | ( )
نمی دانم چرا

اصلا دیگر حوصله ی هیچ کاری را ندارم ،حوصله ی درس خواندن توی کتابخانه یا گردش های دوستانه، حتی حوصله حرف زدن ندارم.شاید چون این روزهایم خالی از یک "شنونده" ی درست و درمان است.....

خدا.....!

دستم به نوشتن نمی رود.حداقل هوای این کنج دلم را داشته باش که اینجا مال توست....

این روزها بیشتر می فهمم که هیچ کس ماندنی نیست جز تو...

حالم خوب نیست.... خوب نیست ...این اعیاد مثل عسل را "توان"ی کن و بریز در جانم تا مبادا قبل اینکه "دردم" تمام شود "صبرم" تمام شود!

 
زان یار دلنوازم شــکری است با شکایت              گر نکته دان عشقی بشنو تو این حکایت
بی مزد بود و منت هر خدمتی که کردم              یا رب مبـــاد کس را مخـــدوم بی عنایت
رندان تشنه لب را آبی نمی‌دهـــد کس              گویی ولی شـــناسان رفتند از این ولایت
از هر طرف که رفتم جز وحشتم نیفزود                زنهــار از این بیابان ویــــن راه بی ‌نهایت
ای آفتاب خوبان می‌جوشد اندرونم
یک ساعتم بگنجان در سایه عنایت
 

بقتلهم الحسین(ع)
دوشنبه سیزدهم آبان 1392 ساعت 22:20 | | نوشته ‌شده به دست "من و جناب استاد" | ( )
بابا که پرچم "بفرمایید روضه" رو میزنه سردر خونه، یهو دلم میریزه پایین که ای وااااااای.....چندماهه یه روضه ی درست و حسابی گوش نداده بودم؟! دل مشغولی ها چی کار کرده باهام؟

اما یه چیزی هست که دل آدمو قرص می کنه....

اسمش!

اسمش را که صدا می زنی، دلت اردی بهشت می شود.....

دیگه برای تنهایی هات گریه نمی کنی!

برای دل تنگی هات اشک نمی ریزی!

غصه های خودت راه گلوتو فشار نمی دن...

.

.

فقط یاد اربابه که دق ات می ده.

و اینکه چند روز دیگه یه دختر سه ساله  دق می کنه برا  باباش....

دیگه چه فرق می کنه که.........................


با رقیبان زخم خورده خود شرط بستم که کشته ات بشوم
چهارشنبه یکم آبان 1392 ساعت 0:28 | | نوشته ‌شده به دست "من و جناب استاد" | ( )

پرسش مهيب بود‏ خدايا چگونه اي؟


كعبه دهان گشود ... جواب آفريده شد


عصفور چقد قشنگ می گه:

 خدا که مثل الباقی نیست شازده! خدا که برایش فرقی نمی کند کَفَت پارکت باشد یا کارپِت. خدا نگاه می کند به دل آدم. اگر مثل عیدی سادات، مُهر علی خورده باشد تخت سینه ات، مِهرش را دوبله سوبله حواله ات می کند؛ و الّا فَلا. توفیر و تفاوتی هم برایش ندارد اسکناس ده تومانی باشی یا تراول پنجاهی. 

 

 

" الحمدلله الذی جعلنا من المتمسکین بولایة امیرالمومنین علی بن ابی طالب(ع)"