پست ثابت

نهج البلاغه امیر(ع).حکمت۲۵۲

خدا ایمان را برای پاکسازی دل از شرک، و نماز را برای پاک بودن از کبر و خودپسندی، و زکات را عامل فزونی روزی، و روزه را برای آزمودن اخلاص بندگان، و حج را برای نزدیکی و همبستگی مسلمانان، و جهاد را برای عزت اسلام، و امر به معروف را برای اصلاح توده های ناآگاه و نهی از منکر را برای بازداشتن بی خردان از زشتی ها، صله رحم را برای فراوانی خویشاوندان، و قصاص را برای پاسداری از خون ها، و اجرای حدود را برای بزرگداشت محرمات الهی ، و ترک میگساری را برای سلامت عقل، و دوری از دزدی را برای تحقق عفت، و ترک زنا را برای سلامت نسل آدمی، و ترک لواط را برای فزونی فرزندان، و گواهی دادن را برای به دست آوردن حقوق انکار شده، و ترک دروغ را برای حرمت نگهداشتن راستی، و سلام کردن را برای امنیت از ترس ها ، و امامت را برای سازمان یافتن امور امت، و فرمانبرداری از امام را برای بزرگداشت مقام رهبری، واجب کرد. 

سلام

سلام

سلام به همگی....

انشالله می خوایم قدم به راهی نو بگذاریم....

 خدا کمکون کنه....

با ما باشید...

دل

"آدم وقتی بزرگ می شود که حرفهای دل ش را در دل ش نگه دارد"


شیخ رجبعلی خیاط

 

 

ای عزیز.

اى عزیز! بکوش تا صاحب عزم و داراى اراده شوى، که خداى نخواسته اگر بى عزم از این دنیا هجرت کنى، انسان صورى بى مغزى هستى که در آن عالم به صورت انسان محشور نشوى!

زیرا که آن عالم محل کشف باطن و ظهور سریره است و جرات بر معاصى کم کم انسان را بى عزم مى کند، و این جوهر شریف را از انسان مى رباید…

استاد معظم ما می فرمودند:« بیشتر از هر چه، گوش کردن به تغنیات، سلب اراده و عزم از انسان می کند

پس اى برادر! از معاصى احتراز کن، و عزم هجرت به سوى حق تعالى نما، و ظاهر را ظاهر انسان کن، و خود را در سلک ارباب شرایع داخل کن، و از خداوند تبارک و تعالى در خلوت بخواه که تو را در این مقصد همراهى فرماید، و رسول اکرم صلى الله علیه وآله و اهل بیت او را شفیع قرار ده، که خداوند به تو توفیق عنایت فرماید، و از تو دستگیرى نماید.

 

توصیه های آیت الله شاه آبادی(ره) به امام خمینی


برای خود نوشت: آهای!گول نخوری؟گول دنیا و آدمای خوش خط و خالشو....

برای خدا

نمی دانم چرا

اصلا دیگر حوصله ی هیچ کاری را ندارم ،حوصله ی درس خواندن توی کتابخانه یا گردش های دوستانه، حتی حوصله حرف زدن ندارم.شاید چون این روزهایم خالی از یک "شنونده" ی درست و درمان است.....

خدا.....!

دستم به نوشتن نمی رود.حداقل هوای این کنج دلم را داشته باش که اینجا مال توست....

این روزها بیشتر می فهمم که هیچ کس ماندنی نیست جز تو...

حالم خوب نیست.... خوب نیست ...این اعیاد مثل عسل را "توان"ی کن و بریز در جانم تا مبادا قبل اینکه "دردم" تمام شود "صبرم" تمام شود!

 
زان یار دلنوازم شــکری است با شکایت              گر نکته دان عشقی بشنو تو این حکایت
بی مزد بود و منت هر خدمتی که کردم              یا رب مبـــاد کس را مخـــدوم بی عنایت
رندان تشنه لب را آبی نمی‌دهـــد کس              گویی ولی شـــناسان رفتند از این ولایت
از هر طرف که رفتم جز وحشتم نیفزود                زنهــار از این بیابان ویــــن راه بی ‌نهایت
ای آفتاب خوبان می‌جوشد اندرونم
یک ساعتم بگنجان در سایه عنایت
 

بقتلهم الحسین(ع)

بابا که پرچم "بفرمایید روضه" رو میزنه سردر خونه، یهو دلم میریزه پایین که ای وااااااای.....چندماهه یه روضه ی درست و حسابی گوش نداده بودم؟! دل مشغولی ها چی کار کرده باهام؟

اما یه چیزی هست که دل آدمو قرص می کنه....

اسمش!

اسمش را که صدا می زنی، دلت اردی بهشت می شود.....

دیگه برای تنهایی هات گریه نمی کنی!

برای دل تنگی هات اشک نمی ریزی!

غصه های خودت راه گلوتو فشار نمی دن...

.

.

فقط یاد اربابه که دق ات می ده.

و اینکه چند روز دیگه یه دختر سه ساله  دق می کنه برا  باباش....

دیگه چه فرق می کنه که.........................

با رقیبان زخم خورده خود شرط بستم که کشته ات بشوم

پرسش مهيب بود‏ خدايا چگونه اي؟


كعبه دهان گشود ... جواب آفريده شد


عصفور چقد قشنگ می گه:

 خدا که مثل الباقی نیست شازده! خدا که برایش فرقی نمی کند کَفَت پارکت باشد یا کارپِت. خدا نگاه می کند به دل آدم. اگر مثل عیدی سادات، مُهر علی خورده باشد تخت سینه ات، مِهرش را دوبله سوبله حواله ات می کند؛ و الّا فَلا. توفیر و تفاوتی هم برایش ندارد اسکناس ده تومانی باشی یا تراول پنجاهی. 

 

 

" الحمدلله الذی جعلنا من المتمسکین بولایة امیرالمومنین علی بن ابی طالب(ع)"

 

قرآن برای زنده هاست یا مرده ها؟

خداوند از کتاب الهی به " ذکر" یاد می کند و می فرماید: « لینذر من کان حیا و یحق القول علی الکفرین»[۱]؛  یعنی قرآن کریم آمده است تا زندگان را بیم دهد و با آن، قول و حجت خدا را بر کافران تمام گرداند. با دقت و تامل در این آیه و آیات دیگر به خوبی روشن می شود که در فرهنگ قرآن کریم هرکس ازطریق قرآن پند گرفته و به سوی نور و هدایت حرکت کند زنده و غیر از ایشان مردگانند چون به خدای یگانه شرک ورزیده اند.[۲] زندگان کسانی هستند که از نعمت های اعطا شده به خوبی بهره می گیرند.پس هر کس بر روی زمین راه رود و دارای زندگی نباتی و حیوانی باشد، لزوما انسان زنده به شمار نمی آید .چرا که خداوند می فرماید:« لهم قلوب لا یفقهون بها و لهم اعین لا یبصرون بها و لهم آذان لا یسمعون بها» [۳] بنابراین به مومنان خطاب می شود: « ولا تکونوا کالذین قالوا سمعنا و هم لا یسمعون»[۴]

 



[۱] . سوره یس/ آیه70

[۲] . سوره حج/ آیه31 « ومن یشرک بالله فکأنما خر من السماء فتخطفه الطیر أو تهوی به الریح فی مکان سحیق»

[۳] . اعراف/ آیه 179

[۴] . انفال/ آیه 21

خبرت هست که بی روی تو آرامم نیست...

این صفحات پر از خالی، مسخره کرده اند ما را.دیگر خسته ام از این سررسیدها از این سررسیدها که با این همه «جمعه»، هرگز «روز ظهور» ندارند. تاریک اند؛ نور ندارند. با ما سر سازگاری ندارند. بی «معصوم»، شده ایم «طفل معصوم». بزرگ و کوچک ندارد! پیش چشم رنگین کمان، دارند جناحی می کنند بهار را! و دست می برند در بال پرستوها!

در کار خیر ظهور، حاجت هیچ استخاره نیست. باید واضح تر سخن گفت ممنون می شویم، مدیون می شویم اگر بیایی حجت بن الحسن (عج). دیگر به اینجای جهان رسیده. دنیا دارد جان به لب می شود. فقط صحبت من و ما نیست. جهان، تو را می خواند

 

ادامه نوشته

دلم برای خودم می سوزه.....

قال علی بن ابی طالب (ع):

اِعلَموا اَنَّهُ لَيسَ لِهذَا الجِلدِ الرَّقيقِ صَبرٌ عَلَى النّارِ، فَارحَموا نُفوسَكُم فَإِنَّكُم قَد جَرَّبتُموها فى مَصائِبِ الدُّنيا. أَفَرَأَيتُم جَزَعَ أَحَدِ كُم مِنَ الشَّوكَةِ تُصيبُهُ وَالعَثرَةِ تُدميهِ وَالرَّمضاءِ تُحرِقُهُ؟! فَكَيفَ إِذا كانَ بَينَ طابِقَينِ مِن نارٍ ضَجيعَ حَجَرٍ، وَقَرينَ شَيطانٍ؟

 

امام علی (ع) فرمود:

بدانيد كه اين پوست نازك تحمل آتش را ندارد، پس به خودتان رحم كنيد، شما در مصيبت‏هاى دنيا آزمايش كرده ‏ايد كه وقتى خارى به بدن يكى از شما می رود و يا به زمين می خورد و خونى می شود و يا شنهاى داغ پايش را می سوزاند چگونه بيتابى می كند؟! پس، چگونه خواهد بود اگر ميان دو لايه از آتش قرار گيرد و هم بسترش سنگ و همدمش شيطان باشد؟!

                                                                          (نهج البلاغه، خطبه‏183)

 

دخترای عزیز،پسرای خوب! بخونید لطفا....

 اینکه اسلام می فرماید " اگر مقرر چنین می بود که رخصت داده شود جز خدای متعال دیگری را سجده کنند، هرآینه زنان را به سجده کردن شوهران فرمان داده می شد" (۱) ؛ اعتراف به طرح عالی ترین مسئله ی اجتماعی است که زن را به هدف و مقصود می رساند . زیرا همین که زن حاضر شد به جوار عبودیت عروج کند به معراج رفته است و به بندگی، آنچنان ، تعالی جسته است که گویا در برابر شوهر تا نزدیک سجده گاه به پرواز درآمده و توانسته است با ریختن هستی اش سربه سر به پای مرد، اعتراف کند که این بندگی همه شوق و شعف است  و هدیه ی بزرگ آفرینش به زنان، هدیه ای که زن خود را وقف ادامه ی زندگی با او می کند و اینجاست که زن تا نزدیک سجده گاه پیش می رود اما سجده مخصوص خداست و زانو می زند و می گوید ای هدیه ی بزرگ آفرینش ای شریک حیات! اگر تو را نیافریده بودند لحظات بی مصرف عمرم را ناچار باید زندگی بنامم؛ اما ای قهرمان شکست دهنده ی سختی ها! نفرین آفریدگار برتو اگر حق را خوار داری و اسلام عزیزی که تو را در برابر زن به مقام معبود رساند ضایع سازی و از ارحم الراحمینی آن معبود متعال اثری و نشانه ای در تو دیده نشود و "عاشروهن بالمعروف" (۲) قرآن را از یاد ببری که عرفان تو در جستجوی آسایش دادن همسرت است. به حدی که نبی گرامی فرمودند : منافق اهل و عیالش به خواست وی می خورند و مومن می خورد به میل خاندانش...(۳)

ای دختر عزیز!

 تو نگین انگشتر سلیمانی و همسرت انگشت سلیمان و سعادت شکوهمند آنکه در برابر دزدان اجتماع از انگشتر سلیمانی به دقت نگهبانی شود. مبادا انگشتر، حلقه ی دست دیو و دد گردد.

تمام عاشقان کاذب به تو دروغ می گویند و برتو ستم می کنند زیرا در نیرنگ اطفای شهوت خود هستند اما اگر تو  راهِ دیوانه کردن شوهرت را بدانی آیا ممکن است که او در برابر چنین زنی در زنجیر دیوانگی فرو نرود و در پذیرش مسئولیت ها رسوب نکند؟ حاشا برآن زن که راه چنین دیوانه کردن مرد را بشناسد  و نرود راهی که قرآن از همه بهتر آن را نشان می دهد:

خانه ای سالم، دیدگانی سالم، خانه ای امن و متعلق به زن و شوهر نه بیگانگان، خانه ای که برای ورود به آن استیذان لازم است و دیدگان فقط به اهل خانه باز می شود همسر و پدر و خویشاوندان ، آنها که محارمند! ( آیات زیبای بیست و هفت تا سی و سوم سوره نور)

پی نوشت:

۱.فروع کافي، ج۵، ص۵۰۷، ح۶

۲.نساء/۱۹

۳. وسایل/ ۵۱.۰۵۲

کاندیدای اصلح را چطور انتخاب کنیم؟

اولا رهبر عزیزمان فرموده اند: من عرض می‌كنم: همه باید اصرار داشته باشید كه در انتخابات شركت كنید. به نظر من مسئله‏ى اول در انتخابات، مسئله‏ى انتخاب این شخص یا آن شخص نیست؛ مسئله‏ى اول، مسئله‏ى حضور شماست.

 

پس اولین وظیفه مان حضور است و اینکه اطرافیان را با گفتگو و دلیل مجاب به حضور در انتخابات نماییم چون به فرموده ی آقا انتخابات پرشکوه، یک افتخار ملی است.

و اما بعد:

ایشان در سخنان اخير خود "حجت شرعي" را مطرح کردند که یک اصطلاحي فقهي است یعنی حجتي براي مكلف قابل احتجاج و اعتماد است، كه شرع مقدس به آن اعتبار بخشيده است. از مواردي كه در فقه جعفري و در تشخيص موضوعات، معتبر شناخته شده  يكي علم و يقين است و ديگري رجوع به عادل خبره.
روشن است كه تمسك به عقل هم از جمله عواملي است كه انسان را به حجت شرعي مي‌رساند، اما منوط به اينكه استدلالات عقلي فرد را به يقين و علم يا ظن معتبر نزد شارع برساند و هر دليل عقلي نمي‌تواند اعتبار داشته باشد.
رجوع به "اهل خبره عادل" يكي از این راه‌كارها است مثل انتخاب مرجع تقليد كه به فتواي امام يكي از راه‌هاي آن به غير از علم و يقين مكلف، اين است كه به دو عالم عادل كه توان تشخيص مجتهد و اعلم را داشته باشند، رجوع شود. يا يكي از راه‌هاي اثبات ماه قمري شهادت دو مرد عادل است كه ماه را رويت كرده‌اند. "رجوع به عادل" در جاي جاي فقه شيعه مشاهده مي‌شود.
با سيري در سخنان رهبر معظم انقلاب روشن مي‌شود كه ايشان واژه "حجت شرعي" را – خصوصا در مورد انتخابات- كمتر مورد استفاده قرار داده‌اند.
حضرت آيت الله خامنه‌اي در ديدار اخير خود با اقشار مختلف مردم مورخه 1۳۹۲/۰۲/۲۵ بیان داشتند:
"
شوراى محترم نگهبان، خب مردمانى پرهيزگار، متقى و آگاهند؛ طبق قانون تشخيصى ميدهند و عده‌اى به عنوان افرادى كه صالحند، معرفى ميشوند؛ من و شما بايد نگاه كنيم ببينيم در بين اين صالحها كدام صالح‌ترند، كدام بيشتر به درد مردم ميخورند، كدام بيشتر ميتوانند اين بار سنگين را بر دوش بكشند و با امانتِ كامل اين راه را ادامه دهند و پيش ببرند؛ اين را بايد من و شما نگاه كنيم، ببينيم، بشناسيم. از افرادى كه ممكن است ما را هدايت كنند، راهنمائى كنند، كمك بخواهيم؛ بالاخره خودمان را به حجت شرعى برسانيم. اگر انسان بر طبق حجت شرعى كار كرد، چنانچه بعداً غلط هم از آب دربيايد، باز سرفراز است، ميگويد من تكليفم را عمل كردم؛ اما اگر بر طبق حجت شرعى عمل نكنيم، بعد خطا از آب دربيايد، خودمان را ملامت خواهيم كرد؛ عذرى نداريم، حجتى نداريم."

حرف آخر:

آگاهانه بگردید؛ برسید؛ و به آن‌چه كه رسیدید و تشخیص دادید، با قصد قربت اقدام كنید؛ با قصد قربت پاى صندوق انتخابات بروید و خداى متعال اجر خواهد داد.

 

 

 

به مناسبت سالروز ولادت امام موسی صدر

...همه منتظر امام صدر هستند. تابوت از کلیسا تا گورستان مجاور آن آورده شده تا مراسم خاکسپاری انجام شود.

 با دیدن امام، مادر داغ دیده دستی به عبای سید می کشد و به صورت اش می‌کشد؛ بلند رو به تابوت دخترش می گوید: «مسیح آمده! دخترم بلند شو! مسیح آمده!»

 کشیش که تا به حال گوشه‌ای ایستاده بود و به احترام امام قدم جلو نمی‌گذاشت، نزدیک می‌شود و دست امام را می‌فشارد و کوتاه می‌گوید: «سیدی برکت آوردید.» امام می گوید: «خداست که برکت می دهد؛ سید موسی هم بنده ای از بندگان خداست. لطفاً مراسم شرعی‌تان را انجام دهید.»

صلیبی در دستِ کشیش به طرف تابوت می‌رود و به چهار گوشه‌ی آن صلیبی می‌کشد و می‌خواند که: «از خاکیم و به خاک می رویم.» حالا تابوت را بر می‌دارند و آرام در گودال می‌گذارند.

 مادر و پدر دختر به آرامی اشک می‌ریزند. دو سبد بزرگ در کنار گودال گذاشته اند؛ سبدی پر از گل‌های سرخ و سفید و سبدی پر از خاک. صف مشایعت‌کنندگان، دور قبر حلقه بسته‌اند و یکی یکی می‌روند و تسلیت می‌گویند و بنا بر انتخاب خویش، برخی یک مشت خاک می‌پاشند و برخی یک شاخه‌ی گُل به روی تابوت روانه می‌کنند.

آخر از همه امام موسی مشتی خاک بر روی تابوت می‌ریزد و دو شاخه‌ی گل! یکی سفید و دیگری سرخ را نثار می‌کند. می‌ایستد؛ دست ها را به سوی آسمان بلند می کند و می‌گوید: «اللهم ان هذه امتک و ابنة عبدک و ابنة أمتک نزلت بک و أنت خیر منزول بها؛ اللهم أنا لا نعلم منها الا خیراً و أنت اعلم بها منا» برای پدر و مادر دخترک دعا می کند که خداوند رنج این‌جهان را و صبرشان بر مصیبت فرزند را اسباب راحت آن‌جهانی‌شان کند.»*

 
*به نقل از
امام صدر نیوز

حیف که شیعه هستی......

اللهم صل علی محمد و آل محمد.

انشاءالله در این عید بزرگ همه ی عاشقان عیدی شان را از دستان مبارک مولود کعبه ، امیرالمومنین(ع) بگیرند.

حاج آقای قرائتی در جایی برایمان تعریف می کردند که من در جمع چندتن از بزرگان اهل سنت کشور پاکستان وافغانستان بودم اما به خاطر این مسئله اصلا صلاح ندیدم که از تشیع صحبت کنم.بحث دیگری را مطرح کردم و درباره آن توضیح مفصل دادم.

پایان جلسه یک نفر از همان بزرگان بلند شد و گفت: به به!چقدر عالی توضیح دادی ولی حیف که شیعه هستی!

آقای قرائتی هم از فرصت استفاده کردند و گفتند :من برای شیعه شدنم سه دلیل از بین آیات قرآن دارم اما شما چی؟

وادامه دادند:

من فقه ام را از اهل بیت(ع) گرفتم که حداقل سه آیه درباره آن ها وجود دارد (اما درباره هیچ کدام از فقهای اربعه شما آیه ای نیست)

1.همگی معصوم اند:« ویطهرکم تطهیرا»(1)

2.از نظر زمانی یک قرن جلوتر و به پیامبر نزدیک اند: «السابقون السابقون،اولئک المقربون»(2)

3.همگی شهید شدند: «فضل الله مجاهدین علی القاعدین.»(3)

استاد قرائتی در جای دیگر می فرمایند:

ادامه نوشته

معذرت خواهی از نگاه امام حسین(ع)

  شاید تابحال افرادی را دیده باشید که مدام عذرخواهی می کنند و از شما می خواهند آنها را ببخشید. گاهی این عذرخواهی ها خیلی بی مزه و ساختگی هستند و حتی آثار پشیمانی را در صورت او نمی توان مشاهده کرد.و این بخشش های نابجا چقدر باعث گستاخی و جسارت آن فرد خواهد شد. خداوند هم توبه ی این چنینی را نخواهد پذیرفت.

توبه بر لب سبحه بر کف دل پر از شوق گناه * معصیت را خنده می آید زاستغفار ما

و امام حسین (ع)چه زیبا فرمودند: "المومن لا یسیء و لا یعتذر" : مومن بد نمی کند و عذر نمی  خواهد.

 اما اگر به هر دلیلی مرتکب عمل بدی شدیم دیگر لازم و واجب است که عذرخواهی کنیم.

به نظر می رسد در مقابل هم مخاطب باید عذرپذیر باشد تا جایی که امام(ع) می فرماید اگر او عذری نداشت خودت کمکش کن و عذری برایش بتراش.«اقبل عذر اخیک، و ان لم یکن له عذر فالتمس له عذرا» عذر برادر خود را بپذیر و اگر او عذری نداشت برای خطای او عذری بتراش.(بحارالانوار،ج74،ص165)

 

کرم حلزون اولویت اول شما

از روی بی حوصلگی تلویزیون را روشن می کنم اما با کمال تعجب می بینم سه شبکه همزمان کرم حلزون تبلیغ می کنند.منتظر شدم که نهایتا تا چندثانیه دیگر تبلیغاتشان تمام شود اما بعد از دقایقی، ناباورانه تبلیغ یک نوع کفش شروع شد که "هرکس با آن ها راه برود هرگز خستگی را احساس نمی کند" و ازین حرف ها...

این هم سه چهار دقیقه ای طول کشید.بعد از ده دقیقه دیدن تبلیغات، کلی پوستمان چروکیده و آویزان شد......

اما واقعا انگار که زنان و مردان ما تنها دردشان زیبایی پوست و خستگی هنگام راه رفتن و خرید کردن است.آیا این معنای دقیق" اقتصاد مقاومتی " است؟ این تبلیغات طولانی و آزار دهنده ی تلویزیونی از یک کرم آرایشی چه چیز را در ذهن شما تداعی می کند؟ کسی که ۱۲۹هزارتومان فقط خرج پوست صورتش می کند (که آن هم به اذعان خودشان خیلی زود تمام می شود )به نظر شما درد دیگری از این مهمتر هم می تواند داشته باشد؟

از طرف دیگر همه از وضع معیشتی خودشان می نالند.کدام را باید باور کرد؟مردمی که هنگام خرید سکه و دلار و کرم حلزون صف می کشند یا فقرایی که " در رفع نیازهای اولیه ی زندگی شان مانده اند... "

آخرین حرف هم اینکه در جایی می خواندم  "مدت ها پيش وقتي براي نخستين بار همين محصول کذايي از ماهواره هاي ايراني { ايضآ اپوزيسيون } اون ور آب تبليغ مي شد ، خيلي از کارشناسان و مسوولان بهداشتي و حتي مطبوعات  داخل ايران رسمآ و بار ها بر بي اثربودن آن تاکيد داشتند !اما حالا همون کالا با ريتم و شيوه تبليغي مشابه تنها با محجبه کردن بانوان به روي انتن مي رود ! پيدا کنيد پرتقال فروش رو !!"

 

 

قـــــــرآن

شهید مطهری (ره) فرموده اند: "نسل کهن باید از بزرگترین گناه خود توبه کند و آن مهجور قرار دادن قرآن است."

* از کتاب ده گفتار  


پ.ن: این پست بهانه ای شد برای تبریک به همه ی کسانی که پیوند زیبا و آسمانی ازدواجشان را در این هفته مبارک قرار داده اند.

با آرزوی خوشبختی.... 

    

حساب و کتاب خدا از زبان استاد قرائتی

یک زمانی ما در هواپیما بودیم، گفتند: هواپیما تا چند لحظه دیگر در فرودگاه می‏نشیند، خانمی آمد گفتم، خوب بگو انشاءاللّه. گفت: انشاء اللّه نمی‏خواهد، کامپیوتر است. گفتم: خانم این هواپیماهایی که سقوط می‏کند کامپیوتر در آن نیست. گفتم اگر قهر خدا بیاید منتظر کامپیوتر جنابعالی نیست. حالا این خانم نگاهش به کامپیوتر خورده می‏گوید لابد دیگه ان شاء الله لازم نیست. ما باید باورمان بیاید که خودمان چیزی نیستیم. یکی از این فرمول‏ها تکان بخورد همه چیزی بهم می‏خورد. یک سلول جا به جا شود همه چی قاطی می‏شود. حساب «کل شئ بقدر»: یعنی تمام هستی فرمول دارد، حالا شب‏ها یا روزها طولانی است. در دعا داریم: ای خدایی که تعداد قطرات باران را می‏دانی، حتی سلامی دارد امام سجاد (ع)، سلام بر فرشته‏ای که مسئول ثبت و ضبط قطرات باران است. بله حالا دو تا ابر بهم خورد و باران آمد کیلوئی. بله ابرها به هم خورد و بخار دریا. شرایط طبیعی، همه را قبول داریم، اما معنایش این نیست که چیزی روی فرمول و دقّت نیست «کل شئ‏ بقدر» کل هستی روی حساب و کتاب است. کلمات قرآن همه‏اش روی فرمول است. این کلمه چرا ۹ بار گفته شد و این کلمه ۳۴ بار و این چرا در اینجا آمد و این چرا بعد از این آمد. و این چرا یک بار بیشتر نیامده، پر از اسرار است. ما پیامبر فرستادیم تا روز قیامت اتمام حجت بشود نگوئید ما نمی‏دانستیم. «لولا ارسلت الینا رسولاً منذراً فنتبّع آیاتک و نکون من...» چون اگر پیامبر نفرستادیم. اول بلاهایی که هست از خودتان است. «لولا ان تصیبهم بما قدمت ایدیکم»: مصیبت هایی که گرفتار شما می‏شود عملکرد خودتان است، یک عملی کرده‏ای، گرفتار شده‏ای. نگو آقا حالا ما یک عمل کردیم گرفتار شدیم خیلی‏ها، گناهشان بیشتر است و خدا کارشان ندارد. حالا من خلاف کردم باید چوب بخورم اینکه ده برابر من خلاف کرد چرا خدا چوبش نمی‏زند. می‏گوید: این‏ها را گذاشتیم برای امتحانات ثلث سوم، آخر سال. من یک مثال یک وقتی زدم گفتم سه تا لَک حساب کنید. لَک چایی. یک وقت روی عینک می‏چکد و یک وقت روی ملافه و یک وقت به قالی. فرقش این است که اگر به عینک چکید، فوری عینک را در آورده پاک می‏کنیم و اگر به ملافه فوری نمی‏شوئیم، می‏گذاریم توی ماشین چند روز دیگر و اگر به قالی می‏گوئیم شب سال تحویل! لک، لک است دیگر...

(ادامه مطلب)

ادامه نوشته

ان الدین عند الله الاسلام

 

مگر خود قرآن نگفته یهودی و مسیحی و صائبی همه رو خدا قبولشون می کنه؟ یعنی چی فقط اسلام؟؟مثلا توماس ادیسون به خاطر خدماتش می ره بهشت یا نه؟؟؟؟ یعنی چون مسیحی بوده اعمالش هیچ فایده ای نداشته؟

پاسخ:

بله.آیه این است:

« إِنَّ الَّذينَ آمَنُوا وَ الَّذينَ هادُوا وَ الصَّابِئُونَ وَ النَّصارى‏ مَنْ آمَنَ بِاللَّهِ وَ الْيَوْمِ الْآخِرِ وَ عَمِلَ صالِحاً فَلا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَ لا هُمْ يَحْزَنُونَ» (۱)

 

اما استاد قرائتی در تفسیر نور(۲) می فرماید:
کلمه‏ى «صابئین» که سه بار در قرآن و در کنار یهود و نصارى آمده است، به کسانى گفته مى‏شود که پیرو یکى از ادیان آسمانى بوده، ولى به مرور زمان انحرافاتى در آنان پیدا شده است، از جمله اعتقاد به تأثیر ستارگان و کناره‏گیرى از معاشرت با مردم و داشتن آداب مخصوصى در زندگى. پیروان ادیان مختلف، پس از آمدن دین جدید، باید به آن ایمان آورند، وگرنه بعثت انبیاى بعدى بیهوده خواهد بود. یهود و نصارى و صابئان، هر کدام مثل مسلمانان به پیامبر اسلام ایمان آورند و عمل صالح انجام دهند، بیم و اندوهى نخواهند داشت. از میان همه‏ى ادیان گذشته، نام یهود و نصارى و صابئین برده شده، چون از ادیان الهى هستند که از سایرین براى قبول دعوت حقّ سزاوارترند.

نکات:

 ۱- از اصول مشترک همه ادیان آسمانى، ایمان به خدا و قیامت و رسالت انبیا است. «مَن آمن باللّه ...»

 ۲- ملاک سعادت در همه ادیان آسمانى، ایمان و عمل صالح است، نه ادّعا و نام. «مَن آمن باللّه و الیوم الاخر...»

 ۳- ایمان از عمل جدا نیست. «آمن ... وعمل»

 ۴- آرامش واقعى، در سایه‏ى ایمان و عمل صالح است. «مَن آمن... و عمل صالحا فلاخوف علیهم و لا هم یحزنون»

 

پس اگر هر کدام از پیروان دیگر ادیان الهی ایمان در دل و عمل در ظاهر داشته باشند از ایشان قبول خواهد بود.البته باید توجه داشت که عمل صالح ملاک،میزان و معیار دارد.از آنجایی که ان الدین عندالله الاسلام، بنابراین عملی صالح است که مطایق با ایمان به دین پیامبر خاتم باشد.

« مَنْ عَمِلَ صلِحاً مِّن ذَکرٍ أَوْ أُنثی وَ هُوَ مُؤْمِنٌ فَلَنُحْیِیَنَّهُ حَیَوةً طیِّبَةً وَ لَنَجْزِیَنَّهُمْ أَجْرَهُم بِأَحْسنِ مَا کانُوا یَعْمَلُونَ‏‏» (۳)

همچنین می فرماید:

« وَمَنْ أَرَادَ الآخِرَةَ وَسَعَى لَهَا سَعْيَهَا وَهُوَ مُؤْمِنٌ فَأُولَئِكَ كَانَ سَعْيُهُم مَّشْكُورًا»(۴)

اما کسانی که ایمان ندارند حتی اگر بزرگترین خدمات را انجام داده باشند به بهشت راهی ندارند. در رابطه با افرادی مثل آقای ادیسون ذکر چند نکته لازم است:

اوّلاً: كفر و ایمان كه ملاك جهنّمی و بهشتی ‌شدن است، هرچند ظهور و بروز خارجی دارد، امّا امری قلبی است. بنابراین، ما نمی‌دانیم ‌آیا آن ها در باطن، كافر بوده‌اند یا موحّد؟

پس چون كسی جز خدا از حالات درونی و افكار اشخاص، آگاه نمی‌باشد، لذا حقّ قضاوت درباره حالات درونی اشخاص را  نداریم . شاید شخصی، در میان‌ كفّار زندگی می‌كند، امّا قلباً مۆمن است و یا آدمی، در میان مۆمنان زندگی می‌كند، امّا قلباً كافر است.

ثانیا: عده ای نه منكر مبدأ و معاد اند و نه ‌كافر مقصّر(یعنی در پی حق و حقیقت نبوده اند یا باوجود اطلاع از آن توجه نکرده اند )، بلكه كافر قاصر هستند. یعنی، قصور در فهم و ادراك دارند و توانایی درك حقایق را ندارند یا درجایی زندگی می‌كنند كه اصلاً سخنی از معارف دینی به‌ گوششان نخورده، یا به ‌گوششان خورده، ولی دسترسی به مراكز علمی و تحقیقات دینی را ندارند.

 درباره دو گروه اوّل ، یعنی ‌كافران منكر و مقصّر، نظر كلّی برگرفته ی از قرآن و گفتار امامان(ع) جهنّمی ‌بودن ‌آنان است.   

قرآن کریم می فرماید : اعمال‌ كافران، از هر قبیل‌ كه باشند، مانند مُشتی خاكستر است
« مَّثَلُ الَّذِینَ کَفَرُواْ بِرَبِّهِمْ أَعْمَالُهُمْ کَرَمَادٍ اشْتَدَّتْ بِهِ الرِّیحُ فِی یَوْمٍ عَاصِفٍ لاَّ یَقْدِرُونَ مِمَّا کَسَبُواْ عَلَی شَیْءٍ ذَلِکَ هُوَ الضَّلاَلُ الْبَعِیدُ » (۵)
مثل آنان که به پروردگارشان کافر شدند [این گونه است که] کارهایشان مانند خاکستری است که در یک روز طوفانی باد به سختی بر آن بوزد [و پراکنده اش کند]; بر چیزی از آنچه کسب کرده اند دست نتوانند یافت. این است آن گمراهی دور.

« ولی در مورد گروه سوم ، یعنی‌ كافران قاصر، نه می‌توان ‌گفت: بهشتی‌اند و نه می‌شود گفت: جهنّمی هستند، بلكه باید گفت: كارشان واگذار به امر خداست و هرگونه خودش شایسته آن ها دید، عمل می‌كند.

امّا آن چه قطعی است، این ‌است كه ملاك بهشتی‌شدن، ایمان و عمل صالح است. كافران، اعمال نیكشان، از هر قبیل ‌كه باشد، در نظر خودشان و مردم، بزرگ و ارزشمند دیده می‌شود. امّا به ‌هنگام مرگ، آن ‌همه را هیچ و پوچ می‌بینند و چیزی نمی‌یابند!

فقط، درباره كفّاری ‌كه خدمات سودمندی برای بشر داشته‌اند، از بعضی روایات، استفاده می‌شود كه ‌آن ها اگرچه بهشتی نخواهند بود، امّا ممكن است اعمال نیكشان سبب تخفیف در عذابشان گردد.» (۶)

پی نوشت ها:

۱.مائده/ ۶۹

۲. تفسیر نور، ج۱، ص۱۵۱

۳.  نحل/۹۷

۴.  اسرا/۱۹

۵.  ابراهیم/۱۸

۶.  سایت تبیان

 

قضا و قدر؟ جبر و اختیار؟

نظام حاکم برجهان براساس بینش توحیدی آن است که یک حقیقت نامتناهی که هستی محض و عین علم وحیات واراده است. یعنی خدا، خودبه جهان،هستی بخشیده و با نظم وتدبیر آنها را اداره نموده است.

قرآن کریم از این نظم عمومی حاکم برجهان چنین یادکرده است : «هوالذی فی السماء اله و فی الارض اله»(۱) خدا آن حقیقت نامتناهی است که برآسمان ها و زمین حاکم است و باز فرمود:«اینما تولو فثم وجه الله»(۲) به هرسمت که رو کنید آثار وجود خدا را می یابید.» برای اینکه هرچه را شما بنگرید چه زمینی باشد وآسمانی،چه انسانی چه غیرانسانی به خودش قائم نیست وجودش به وجود خدا وابسته است.حضرت علی می فرمایند:«کل قائم فی سواه معلول»(۳) یعنی هرموجودی که به غیرخود متکی است معلول است و علت دارد...

جریان قضا وقدر این است که خداوند یک سلسله قوانین کلی وجزئی آفرید.آن قوانین کلی به عنوان قضا و موارد جزئی به عنوان قدر است.مثلا " کل نفس ذائقة الموت" یعنی اینکه هرکسی باید بمیرد ومرگ برای همه است.این یعنی قضای الهی

این قانون کلی نسبت به اشخاص متفاوت پیاده می شود یعنی برای هرکس اندازه ای خاص درنظر گرفته می شود که آن را قدر می نامند. قدر، تغییرپذیر است ولی قضا تغییرناپذیر!یعنی اینکه همه باید بمیرند، (قضا) تغییرناپذیراست ولی اینکه چگونه بمیرند (قدر) تغییرپذیراست .

درمورد جبرواختیار هم باید گفت:

۱) یک نوع جبر درمسئله علت ومعلول مطرح است ویک نوع درمسئله آزادی وفعل انسان.آن جبری که در مسئله علت ومعلول مطرح است این است که می گویند:«الشی مالم یجب لم یوجد»یعنی هرچیزی تا وجود او ضرورت صد درصد پیدانکند یافت نمی شود.این را جبرعلّی می گویند.که اصلا مربوط به بحث جبر واختیار ما نیست.

۲) معنای موردبحث:آن ها که قدرت بیکران خدا را دیدند برآنند که انسان در کارها مجبور است.یعنی دیگری فاعل فعل است وانسان ، ابزاری بیش نسیت.(عقیده اشاعره)

در مقابل،عده ای می گویند چون انبیا آمده اند و جزا، پاداش وکیفر، حق است ، بهشت وجهنم حق است و... پس معلوم می شود انسان آزاد است. یعنی آزادی انسان به معنای تفویض است وخدا تمام کار انسان را به خودش واگذار کرده است.(عقیده معتزله)

اما از نظر شیعه امامیه انسان نه مجبور است که ابزار کار باشد وهیچ اختیار ازخود نداشته باشد ونه مستقل است که خداوند اورا به حال خود رها کرده باشد.«لا جبر ولا تفویض بل امر بین الامرین»

به قول استاد جوادی آملی انسان در مشهد عقل و درمحضر نقل و قرآن کریم یک موجود ضعیف است . یک موجود نیازمند فقیر که نمی تواند روی پای خود بایستد.خداوند درباره این موجود ضعیف می فرماید:«یا ایها الناس انتم الفقراء الی الله»(۴)

فقیر به معنای ندار نیست فقیر به کسی نمی گویند که مال ندارد او که مال ندارد، فاقد مال است.فقیر به کسی می گویند که ستون فقراتش شکسته است وقدرت قیام ندارد .معنی اصلی فقیر این است که انسان در پیشگاه ذات اقدس اله، مهره های کمرش شکسته است .اگر کسی نباشد دست او را بگیرد هرگز او قدرت قیام ندارد.این که ما در نماز می گوییم "بحول الله و قوته اقوم و اقعد" این یک اصل اعتقادی است که در نماز می گوییم و این مخصوص نماز نیست، بلکه در تمام شئوون زندگی ما جاری است. وقتی انسان خود را فقیر دانست یعنی درمقابل خدا ستون فقراتش را شکسته دید و بر ذکر شریف "لا حول ولا قوة الا بالله" مداومت داشت(به معنی حقیقی) آن وقت دست ازطغیان برمی دارد.می گوید خدایا!نه تنها برخاستن ونشستن من بلکه خوابیدن وخوردن وپوشیدن وقلم به دست گرفتن وهمه چیز من به کمک توست.ما در نماز این ذکر را می گوییم که خارج از نماز هم با این ذکر زندگی کنیم.

بنابراین تفویض محال است به دودلیل:

۱. یکی اینکه قدرت خدا نامحدود است و درهمه کارهای انسان حضور و ظهور دارد

۲. و اینکه انسان فقیر است و نمی شود کاراو را به خودش واگذار کرد. آیا می توان به یک معلول قطع نخاع گفت:خودت کارهای خودت را انجام بده به تنهایی !؟ تا کسی به او کمک ندهد که نمی تواند بایستد و بنشیند...

اما چرا جبرمحال است ؟

از یک سو بهشت و جهنم وقتی معنی دارد که اختیار وانتخاب درکار باشد.خدای سبحان که عادل محض است درقرآن کریم فرمود:«ولا یظلم ربک احدا»(۵) خدای تو به احدی ظلم نمی کند.

وباز می فرماید:هرکسی هرکاری انجام دهد اگر به اندازه ی بسیار کمی هم باشد از حساب ما پنهان نیست.

به هر حال بررسی دوزخ و بهشت بهترین راه است برای اثبات این که انسان مجبور نیست.

دلیل دیگر اینکه اگر به خودمان و اعمالمان مراجعه میبینیم که وقتی پس از مشورت ها وبررسی های مختلف کاری را انجام میدهیم اگر خوب درآمد خود را می ستاییم ودیگران هم ما را می ستایند واگر بد درآمد پشیمان می شویم و مورد سرزنش و تقبیح دیگران قرار می گیریم...این نشانه ای است بر آزادی و اختیار ما در انجام کارها.

معنای امربین الامرین

فهم عميق اين نظريه كار چندان ساده اى نيست اما بهترین و تنهاترین نظريه ای که در كنار اختيار انسان، اصولى چون توحيد افعالى، عموميت علم و اراده خداوند و عدل الهى نيز حفظ مى شوند و  توسط ائمه اهل بیت(ع) مطرح گردیده و مورد قبول متكلمان امامیه و نیز حكمای اسلامی قرار گرفته است امربین الامرین است.در روایتی كه از امام صادق(ع) درباره حقیقت «أمر بین الأمرین» سؤال شد، فرمود:
امر بین الامرین در قالب تمثیل مانند این است كه فردی را در حال انجام گناه ببینی، و او را از آن نهی كنی، ولی او اعتنا نكند، و تو او را به حال خود رها كنی، در این صورت تو نه او را به گناه امر كردهای و نه وی را بدان وادار ساختهای.

 

پی نوشت ها:

۱.زخرف،آیه۸۴

۲.بقره ،آیه ۱۱۵

۳.نهج البلاغه، خطبه۱۸۶

۴.فاطر،آیه ۱۵
۵.كهف،آیه ۴۹

منبع: توصیه و پرسش و پاسخ در محضر آیت الله جوادی آملی،قم،دفتر نشر معارف،۱۳۸۹، صص۱۵۹ تا۱۶۴

(شبهه: ادامه مطلب) 

ادامه نوشته

چرا از زندگی احساس رضایت ندارم؟

 

 برخورداری از یک زندگی آرام، شیرین و رضایت بخش، آرزوی انسان است؛ که البته گاهی به یک رؤیا و یا افسانه می ماند. ما ناراضی هستیم. این نارضایتی ما را عصبی و گاهی سرکش می‌کند. تند صحبت می‌کنیم. تحمل نداریم و خلاصه آن که دل‌مان پر است. اما چرا؟ یکی از عمده دلایل بروز احساس نارضایتی، محقق نشدن خواسته‌هایمان است. یعنی مثلاً می‌خواستیم در کنکور قبول بشویم؛ اما نشدیم. می‌خواستیم به مدارج عالی در کارمان برسیم؛ اما نرسیدیم. اینها ما را دل زده می‌کند؛ چون هدفمان را از دست می‌دهیم و خود را بازنده می‌دانیم.بنابراین شادی و آرامش یا افسردگی و اضطراب ناشی از احساسی است که انسان در زندگی دارد. احساس رضایت موجب نشاط و آرامش می شود و احساس نارضایتی موجب تنش و فشار روانی. واقعا چرا احساس رضایت در زندگی این‌قدر سخت شده و چرا ما مدام از شرایط زندگی‌مان شکایت می‌کنیم و می‌گوییم کاش اوضاع بهتر بود؟

این سؤال و سؤال‌های مشابه که افراد بسیاری با آن دست به گریبان هستند، بهانه ی خوبی است برای ذکر این مطلب که خوشبختانه و البته بر خلاف تصور موجود، دین، آموزه های فراوانی در حوزه ی مهارت های زندگی دارد.آموزه هایی که یا دیده نشده  یا به درستی فهم نشده اند.به جهت جایگاه مهمی که رضامندی از زندگی در تکامل معنوی دارد؛ اولیای دین در کنار تعالیم قدسی و الهی خویش مهارت های زندگی را به پیروان خود می آموزند.

از سویی بحث های مهارت های زندگی وشیوه های رضامندی رونق زیادی در جامعه یافته و کتاب های فراوانی از روان شناسان غربی ترجمه شده و روانه ی بازار گشته است، هرچند برخی آموزه های آنان همان چیزهایی است که صدها سال قبل معصومین نقل کرده اند، اما برخی  نیز هیچ گونه تناسبی با دین و فرهنگ ما ندارد. بدیهی است که اگر مهارت های زندگی از پایگاه دین بیان شود هم تأثیر بیشتری در مردم خواهد داشت، هم اعتماد بیشتری به آن است.

بخش اعظم سخت شدن زندگی مربوط به سخت گیری ماست نه وجود مشکلات. گاهی وقت ها آن قدر زندگی را سخت می گیریم که غیرقابل تحمل جلوه می کند و حال آنکه واقعیت چیز دیگری است، زندگی آن قدر هم که می پنداریم سخت نیست....

یکی از کلیدهای رضایت از  زندگی«راحت گرفتن زندگی» است، راحتی زندگی را باید در خودمان جستجو کنیم...پس زندگی را راحت بگیرید تا راحت زندگی کنید. امام کاظم (ع) در این باره می فرمایند:« دنیا را ناچیز بشمارید و آن را راحت بگیرید که به تحقیق هیچ مردمی آن را راحت نگرفتند مگر آن که خداوند زندگی را بر آنان گوارا نمود.»(۱)

همیشه راحتی زندگی در امکانات آن نیست، در راحت گرفتن زندگی هم هست.کسی که نتواند زندگی را راحت بگیرد، لذتی از زندگی نخواهد برد،هرچند امکانات زیادی داشته باشد...

در حدیث معروفى از پیامبر(صلى الله علیه وآله) نقل شده: تَفَأَّلُوا بِالْخَیْرِ تَجِدُوهُ: «کارها را به فال نیک بگیرید (و امیدوار باشید) تا به آن برسید» (۲) همچنین فرمود: اَلطِّیَرَةُ شِرْکٌ: «فال بد زدن (و آن را مؤثر در سرنوشت آدمى دانستن) یک نوع شرک به خدا است». (۳)

همچنین « یکی از جلوه های راحت گرفتن زندگی این است که انسان آنچه را بی فایده ست ، ترک کند، بسیاری از چیزهای زندگی، غیرضروری و بی فایده اند که بدون آن ها هم می توان زندگی کرد.کسانی که تجربه کرده اندمی گویند:بدون بعضی چیزها هم می توان زندگی کرد! از حضرت  سلیمان(ع) نقل شده که فرموده اند:نرم و سخت زندگی را تجربه کردم ، دیدم که کمترین آن نیز کفایت می کند.

هوس های زندگی هم از آزارهای بزرگ زندگی هستند.ما برای آنکه زندگی بهتری داشته باشیم هوس ها و آرزوهای زیادی در سر می پرورانیم. اما غافل از اینکه هوس ها قربانگاه های آسایش و آرامش زندگی اند... امام علی(ع) می فرمایند:«زندگی را جستجو کردم و آن را جز در ترک کردن هوس ندیدم، پس هوس را ترک کنید تا زندگی تان لذت بخش گردد.»

بنابراین برای رسیدن به یک زندگی لذت بخش باید دنیا را ناچیز شمرد وآن را راحت گرفت.

زندگی را راحت بگیرید تا راحت زندگی کنید.مطمئن باشید همه چیز به دست خود شماست...» (۴)

پی نوشت ها:

۱. حسن بن ابی الحسن دیلمی ،اعلام الدین، ص ۲۸۰.

۲. ر.ک: ليثى واسطى، على بن محمد، عيون الحكم و المواعظ (لليثي)، قم، دار الحديث - ۱۳۷۶ ش، ص۱۹۹

۳. مجلسى، محمد باقر ، مرآة العقول في شرح أخبار آل الرسول، تهران دار الكتب الإسلامية - ۱۴۰۴ ق ، ج‏۲۶ ؛ ص۱۰۰

۴. پسندیده، عباس، رضایت از زندگی (صص۱۳۷-۱۳۹)

 

ان الدین عند الله الاسلام

  حضرت علی (علیه السلام) می فرمایند : با فرستادن پیامبر شریعت های ناشناخته را شناساند و ریشه بدعت های راه یافته در ادیان آسمانی را قطع کرد و احکام و مقررات الهی را بیان فرمود ، پس هر کس جز اسلام دینی را انتخاب کند به یقین شقاوت او ثابت و پیوند او با خدا قطع و سقوطش سهمگین خواهد بود ، سرانجامش رنج ، اندوهی بی پایان و شکنجه ای پر درد می باشد. (۱)

 با اندکی مطالعه در اندیشه و تاریخ ادیان توحیدی یعنی مسیحیت و یهودیت متوجه می شویم اکثر آموزه های این ادیان تحریف شده و از ماهیت واقعی شان، بسیار دور افتاده اند. عقلانیت آدمی نیز برای مطرود دانستن ادیان غیر توحیدی کفایت می کند و تنها در این میان این دین اسلام است که در فراز و فرود حوادث چهره واقعی خویش را حفظ کرده و دستورات آن احکامی برگرفته از حقیقت مطلق می باشد ، حقیقتی که در طول جان آدمی قرار دارد و با چنگ زدن به ریسمان محکم آن به درستی می توان اهل نجات و سعادت بود .


شهید مطهری(ره) درباره ی نقش ايمان به انبيا و اولياي خدا در قبولي اعمال می فرمایند:     

« فرق بزرگ بين يك نفر مسلمان نيكوكار و يك نفر كافر نيكوكار اين است كه كافر نيكوكار از آن جهت كه داراي برنامه صحيح و درست نيست، احتمال موفقيتش ناچيز است، زيرا تمام واجبات، محرمات، مكروهات و مستحبات جزء برنامه عمل صالح است و يك مسيحي متدين از مواهب عظيم اين برنامه محروم است، زيرا ممنوعاتي را كه نبايد مرتكب شود، مرتكب مي شود. مثلا شراب مي نوشد. از عباداتي عظيم مانند نمازهاي پنج گانه و روزه ماه رمضان و حج خانه خدا محروم مي ماند. مانند كسي كه بدون برنامه كشاورزي بذری بپاشد، و بسان مريضي است كه خودسرانه غذا و دوا مي خورد و تحت مراقبت كامل پزشك قرار ندارد. ممكن است غذاي مفيد و دواي شفابخش بخورد و ممكن است غذاي مضر و دواي كشنده بخورد.»(۲)

بدين جهت قرآن کریم مي فرمايد: «فان اسلموا فقد اهتدوا» (۳)

پی نوشت ها:

۱.نهج البلاغه،ص۳۰۳، خطبه ۱۶۱

۲. مطهري،مجموعه آثار، ج ۱، ص۳۱۰

۳. آل عمران،آیه ۲۰

آیا سقط جنین حرام است؟

 

 

از دیدگاه اسلام حیات انسان در دوران جنینی و حتی قبل از تشکیل نطفه بسیار مورد توجه است. به طوری که توصیه می کند، در انتخاب همسر، کیفیت ارتباط جنسی و به نوع رفتار در دوران بارداری توجه شود؛ تا موجب نسلی صالح و تولد نوزادی سالم گردد. در این نگرش، جنین شخصیتی بالقوه و دارای استعداد انسانیت و پیمودن مراحل تکامل انسانی بوده و مانند سایر انسان ها دارای حقوقی از جمله حق حیات است. بنابراین سلب حیات از وی جرم محسوب می شود چرا که با توجه به آیه قرآن کریم نابودی او نابودی انسانیت به شمار می آید.

«… من قتل نفساً بغیر نفس او فساد فی الارض فکأنّما قتل الناس جمیعاً و من احیاها فکأنّما احیا الناس جمیعاً…» (۱). هر کس انسانی را بدون حق قصاص یا بی آنکه فساد و فتنه ای در زمین کند، به قتل برساند مثل آن است که همه مردم را کشته و هر که نفسی را حیات بخشد مثل آن است که همه مردم را حیات بخشیده است.

در نظام حقوقی ایران نیز با توجه به قوت و استحکام باورهای دینی در جامعه و الهام پذیری قوانین و مقررات حقوقی از موازین و احکام شرعی موجود در فقه امامیه، سقط جنین به جز در موارد محدود جرم محسوب می شود.

اما برعکس متاسفانه در تفکر لیبرالیستی غرب به دلیل اصالت فرد و منافع فردی نه تنها از حق حیات جنین حمایت نمی شود، بلکه برعکس افرادی که اقدام به سقط جنین می کنند از حمایت قانونی برخور هستند. (۲)

علمای اسلام با استفاده از آیات و روایات، با تقسیم دوران جنینی به دوره ی قبل از دمیده شدن روح و دوره ی پس از آن، نظریات فقهی مختلفی دربارة سقط جنین ابراز نموده اند. سقط جنین به عنوان حکم اولی(۳) در شریعت اسلام، حرام است. سقط جنین حرام و از گناهان کبیره است و مرتکب آن علاوه بر اینکه باید توبه کند و کفاره (دو ماه روزه متوالی) دارد، باید دیه نیز بدهد.

بنابرنظر اکثر فقها سقط کردن جنین به هر وسیله؛ اعم از خوردن یا تزریق دارو، حرام است؛ خواه از طریق مشروع ایجاد شده باشد یا از زنا. )۴)

اینک به تفصیل حکم فوض مختلف سقط جنین را مشاهده بفرمایید:

۱) اطاعت شوهر در سقط جنین

مرد نمی تواند همسرش را وادار به سقط جنین کند؛ چنان که  اطاعت زوجه از زوج در سقط جنین  حرام است. (۵)

۲) سقط جنین به خاطر مشکلات اقتصادی

سقط جنین به مجرد وجود مشکلات و سختی‌های اقتصادی جایز نمی‌شود.خداوند متعال می فرماید وَلاَ تَقْتُلُواْ أَوْلادَكُمْ خَشْيَةَ إِمْلاقٍ نَّحْنُ نَرْزُقُهُمْ وَإِيَّاكُم إنَّ قَتْلَهُمْ كَانَ خِطْءًا كَبِيرًا» ﴿ ۶﴾
و از بیم تنگدستى فرزندان خود را مکشید .ماییم که به آنها و شما روزى مى بخشیم .آرى ، کشتن آنان همواره خطایى بزرگ است.

در آیه ۱۵۱ سوره انعام نیز این آیه بدین شکل آمده است:
« و لا تقتلوا اولادكم من املاق نحن نرزقكم و اياهم و لا تقربوا الفواحش ما ظهر منها و ما بطن و لا تقتلوا النفس التى حرم الله الا بالحق ذلكم وصيكم به لعلكم تعقلون»
و فرزندان خويش را از بيم فقر مكشيد كه ما شما و ايشان را روزى مى دهيم و به كارهاى زشت آنچه عيان است و آنچه نهان است نزديك مشويد و نفسى را كه خدا كشتن آنرا حرام كرده جز به حق مكشيد اينها است كه خدا شما را بدان سفارش كرده است شايد تعقل كنيد.

۳) سقط جنین قبل از چهارماهگی

(ادامه مطلب)

ادامه نوشته

چرا می گویند قرآن تحریف نشده است؟

 

فطرت بشر ایجاب می کند که هیچ ادعایی را بدون دلیل نپذیرد و هرکس مدعایی را بدون دلیل بپذیرد بر خلاف فطرت انسانی خویش عمل کرده است.ادعای نبوت عظیم ترین ادعایی است که بشر می تواند داشته باشد وطبعاً برای اثبات چنین ادعای بزرگی بایستی دلیل قاطع و واستواری اراده کند.(۱)از میان معجزات انبیاء، معجزات پیامبران اولوالعزم روشن تر و مثال زدنی است. این معجزات از آن رو معجزه شمرده میشد که درعصر وزمان خویش برای آن قوم قابل توجه و مهم تر بوده است. مثلا در میان بنی اسرائیل که سحر وجادو اهمیت و جایگاه ویژه ای داشت، اعجاز بزرگ حضرت موسی(ع) ابطال سحر و جادوی جادوگران بزرگ شهر بود که منجر شد همه ی سحره ی فرعون به او ایمان بیاورند.

درمیان اعراب شبه جزیره نیز فصاحت و بلاغت اهمیت ویژه ای داشت و هرکس که میتوانست فصیح و بلیغ صحبت کند و خوب بنویسد جایگاه مهمی در دید مردم داشت.در این بین معجزه ی عظیم و جاویدان پیامبر اسلام نیز قرآن بود.ایشان کلمات خداوند یگانه را درقالب وحی بر مردم می خواند و چه بسا دشمنان حضرت که فقط با شنیدن آیات قرآن به حقانیت او ایمان می آوردند و چه شاهدی براین موضوع برتر از گواهی تاریخ !؟

کتاب های آسمانی که پیامبران پیشین آن را عرضه کرده اند، مع الاسف پس از آنان به تدریج دراثر غرض ورزی خودکامگان دستخوش تحریف گردیده است.این مطلب را علاوه بر قرآن شواهد تاریخی هم تایید می کند.

چنانکه مطالعه ی خود این کتب و دقت در محتوای آن ها نیز بر آن دلالت دارد.زیرا در آنها یک رشته مطالبی وارد شده است که هرگز نمی تواند مورد تایید وحی الهی باشد. العیاذبالله كجا مى توان كُشتى گرفتن خدا با يعقوب(ع)(۲) ، شراب خوردن نوح(ع)و عريان شدن وى(۳) و حامله شدن دختران لوط(ع) از پدر خود كه پيامبر الهى بوده(۴) را پيام و سخن خداوند شمرد؟

انجیل کنونی نیز بیشتر صورت زندگی نامه ی حضرت مسیح را دارد که ماجرای به دار آویخته شدن وی را هم توضیح داده است.

اما به رغم تحریفات آشکار در کتب آسمانی پیشین قرآن کریم از هرنوع افزایش وکاهش مصون مانده است. مفسرین اهل سنت نیز به صورت تاریخی همواره معتقد به صحت تاریخی قرآن بوده به این معنی که آیات قرآنی که در امروزه در دست ما است دقیقاً همان چیزی است که محمد(ص) بیان کرده‌است و هیچگونه تغییری اعم از حذف یا اضافه در آن صورت نگرفته‌است(۵)

 

بنابراختصار به برخی از دلایل عدم تحریف قرآن که توسط علمای بزرگ شیعه و سنی از همان زمان ائمه ی اطهار به تواتر به ما رسیده اشاره می شود(۶)

(ادامه مطلب)

ادامه نوشته

راهبرم!

 

مــا، اهل ولایــت هستیم
و همه چیـزمان؛ در گـرو ِهمیـن
اهلیت است.
«شهید سیّد مرتضی آوینی»


خدایا

ما را به جبر هم که شده سربه زیر کن

خیری ندیدیم از این اختیارها...

ولایت فقیه در یک استدلال

1. مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحُسَيْنِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنْ صَفْوَانَ بْنِ يَحْيَى عَنْ دَاوُدَ بْنِ الْحُصَيْنِ عَنْ عُمَرَ بْنِ حَنْظَلَةَ قَالَ سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع- عَنْ رَجُلَيْنِ مِنْ أَصْحَابِنَا بَيْنَهُمَا مُنَازَعَةٌ فِي دَيْنٍ أَوْ مِيرَاثٍ فَتَحَاكَمَا إِلَى السُّلْطَانِ وَ إِلَى الْقُضَاةِ أَ يَحِلُّ ذَلِكَ قَالَ مَنْ تَحَاكَمَ إِلَيْهِمْ فِي حَقٍّ أَوْ بَاطِلٍ فَإِنَّمَا تَحَاكَمَ إِلَى الطَّاغُوتِ وَ مَا يَحْكُمُ لَهُ فَإِنَّمَا يَأْخُذُ سُحْتاً وَ إِنْ كَانَ حَقّاً ثَابِتاً لِأَنَّهُ أَخَذَهُ بِحُكْمِ الطَّاغُوتِ وَ قَدْ أَمَرَ اللَّهُ أَنْ يُكْفَرَ بِهِ قَالَ اللَّهُ تَعَالَى يُرِيدُونَ أَنْ يَتَحٰاكَمُوا إِلَى الطّٰاغُوتِ وَ قَدْ أُمِرُوا أَنْ يَكْفُرُوا بِهِ قُلْتُ فَكَيْفَ يَصْنَعَانِ قَالَ يَنْظُرَانِ إِلَى مَنْ كَانَ مِنْكُمْ مِمَّنْ قَدْ رَوَى حَدِيثَنَا وَ نَظَرَ فِي حَلَالِنَا وَ حَرَامِنَا وَ عَرَفَ أَحْكَامَنَا فَلْيَرْضَوْا بِهِ حَكَماً فَإِنِّي قَدْ جَعَلْتُهُ عَلَيْكُمْ حَاكِماً فَإِذَا حَكَمَ بِحُكْمِنَا فَلَمْ يَقْبَلْهُ مِنْهُ فَإِنَّمَا اسْتَخَفَّ بِحُكْمِ اللَّهِ وَ عَلَيْنَا رَدَّ وَ الرَّادُّ عَلَيْنَا الرَّادُّ عَلَى اللَّهِ وَ هُوَ عَلَى حَدِّ الشِّرْكِ بِاللَّهِ

روایت عمربن حنظله:

در باره ی دین یا میراث نزاع رخ داده بود محاکمه را به نزد سلطان بردند از امام صادق(ع) سؤال کردم که آیا چنین کاری حلال و رواست؟ حضرت فرمودند: کسی که در مورد حق یا باطلی محاکمه را به نزد آنان(سلطان و قاضیان جور) ببرد بی گمان محاکمه به نزد طاغوت برده و آنچه به نفع او حکم شود گرفتن آن حرام است؟، اگرچه حق برای وی ثابت باشد. چرا که آن اموال را توسط حکم طاغوت باز پس گرفته است با این که خداوند متعال دستور فرموده که به آن کفر بورزد و فرموده اینان می خواهند محاکمه به نزد طاغوت ببرند با این که مأمور شده اند که به آن کفر بورزند.

راوی می گوید: به امام(ع) عرض کردم پس چه باید بکنند؟ امام(ع) در جواب فرمودند:

دقت کنند در میان شما آن کسی که حدیث ما را روایت می کند و در حلال و حرام اظهار نظر می کند و احکام ما را می شناسد، وی را به عنوان حاکم قرار دهند  چرا که من او را حاکم شما قرار دادم، پس آنگاه که به حکم ما حکم نمود و از وی نپذیرفتند بی گمان حکم خدا را سبک شمرده و به ما پشت کرده اند و کسی که به ما پشت کند به خداوند پشت کرده و این در حد شرک به خداوند است.(۱)

 2.قَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ (ع) قَالَ رَسُولُ اللَّهِ (ص) اللَّهُمَّ ارْحَمْ خُلَفَائِي- قِيلَ يَا رَسُولَ اللَّهِ وَ مَنْ خُلَفَاؤُكَ- قَالَ الَّذِينَ يَأْتُونَ بَعْدِي يَرْوُونَ حَدِيثِي وَ سُنَّتِي.(۲)

امیر المؤمنین(ع) به نقل از پیامبر اکرم(ص) فرمودند:

بار خدایا جانشینان مرا مورد ترحم قرار ده، گفته شد یا رسول الله(ص) جانشینان شما چه کسانی هستند؟

حضرت فرمودند: آنان که پس از من می آیند و حدیث و سنت مرا روایت می کنند.

 

اگر گفته شود منظور از جانشینان حضرت در این روایت ائمه ی اطهار(ع) می باشند، صحیح نیست چرا که ائمه ی اطهار(ع) گنجینه های علم آنحضرت هستند نه راوی حدیث ایشان

 

پی نوشت ها:

۱.كلينى، ابو جعفر، محمد بن يعقوب، الكافي (ط - الإسلامية)، 8 جلد، دار الكتب الإسلامية، تهران - ايران، چهارم، 1407 ه‍ ق، ج‌1، ص: 67

۲. عاملى، حرّ، محمد بن حسن، وسائل الشيعة، مؤسسه آل البيت عليهم السلام، قم - ايران، اول، 1409 ه‍ ق،وسائل الشيعة؛ ج‌27، ص: 91

 

تقریب و استدلال آیت الله بروجردی (ره) درمورد این روایت

(ادامه مطلب)

ادامه نوشته

لـبـــــریـــــــــــز اشــــــــــــتـــــــــیـــاق

ما می آییم تا قدردان خون هایی باشیم که در راه حاکمیت اسلام و نظام اسلامی ریخته شده است، باشیم.

 

 

ما می آییم چون دندان های با حقد و غضب گشوده شده را علیه اسلام و انقلاب می بینیم.

 

 

ما می آییم تا فرزندانمان در تاریخ نخوانند که امامشان را تنها گذاشتند.
ما می آییم تا نگذاریم که دوباره اشک از چشمان آقایمان جاری شود.

 

 

ما می آییم چون فرزند 9 دی هستیم....

 

اسلام کامل نیست!

میگویند در زمان علی (ع) خزانه خالی شد و به اسب هم مالیات بست. این ( مالیات بر اسب) در قرآن نیامده و زمان محمد (ص) هم اجرا نمیشد! لذا قوانین کامل نبوده و نیست ونخواهد بود.

سوال این دوست عزیز دو بخش دارد که قسمت دوم مهم تر از اولی است:

۱.زکات یا مالیات بر اسب بر خلاف موارد نه گانه ی مشخص در متن دین در زمان امام علی(ع)

۲.دلالت این امر بر کامل نبودن احکام دین اسلام

بله.یکی از فلسفه های وجود امام پس از رسول خاتم همین به کمال رساندن است.تمام جزئیات احکام در قرآن نیست.همان طور که در قرآن نیامده نماز صبح دو رکعت است،جزئیات مناسک حج در قرآن نیامده و این وظیفه ی پیامبر بود که تبیین کنند.با این حال 23 سال رسالت هم فرصت کافی نبود برای بیان تمام موضوعات و مسائل.چه آنکه بعضی چیزها اصلا در زمان رسول اکرم مطرح نبود. این همان دلیل خالی نبودن زمین از حجت خداست. آفتاب آمد دلیل آفتاب.جمله ای که عرض شد خودش علت کمال و همه جانبه گرایی اسلام است و این اتهام در همین ابتدا رد می شود.

بااین وجود توضیحات بیشتری درمورد بخش دوم سوال و سپس قسمت اول درباره ی زکات بر اسب تقدیم می شود.

تا چه در نظر افتد و چه در قبول آید...

(ادامه مطلب)

ادامه نوشته

ایران از نظر یک دانش آموز اهل تسنن!(۱۳۹۱/۱۰/۱۲)

 

احساس خود را درباره ی کشورمان ایران بنویسید:

من کشور خود یعنی ایران را خیلی دوست دارم چون  در این کشور صلح و دوستی وجود دارد همه با هم دیگر برادر وبرابر هستند وهیچ کس به کسی دیگر زورگویی یا پول خود را به رخ دیگری نمی کشد. دراین کشور رهبری مهربان به نام آیت الله خامنه ای زندگی می کند و به بیگانگان اجازه نمی دهد که به کشور ما کشور عزیزمان ایران صدمه ای بزند و با همت آیت الله روح الله خمینی شاه از ایران فراری شد.ما به این چنین مردان دلیری که در کشور ما زندگی می کنند افتخار می کنیم و با جوانانی که با هشت سال دفاع مقدس توانستند بیگانگان را از خاک مقدس ایران بیرون ببرند افتخار می کنیم و می گویم: "دریغ است که که ایران که ویران شود کنام پلنگان و شیران شود"

و اگر این چنین کسانی نبودند حالا ایران به دست تجاوزگران می افتاد و ما دانشمندان زیادی در کشور خود یعنی ایران داشتیم اما تجاوزگران به علت پیشرفته زیاد ایران دانشمندان کشور ما را ترور کردند وبه آنان رحم نکردند. ما باید به مردم خدمت گذار باشیم .به معلم چه زن چه مرد احترام بگذاریم .به پدرومادر احترام بگذاریم تا آن ها از ما راضی باشند تا ما هم مانند دیگر شهیدان و دانشمندان به مقام های بالاتری برسیم تا هم همه از ما راضی باشند هم رهبر و کسانی دیگر.پایان.

خدایا چنان کن سرانجام کار  تو خوشنود باشی و ما رستگار.

پیامبر رحمت و خشک شدن آب حیات؟؟؟

براساس روایات مختلف ومشهور در شب تولد پیامبر گرامی اسلام(ص) وقایع معجزه آسایی از قبیل خاموش شدن آتشکده ی فارس، فرو ریختن طاق کسری وخشک شدن دریاچه ی ساوه اتفاق افتاده است.

 «فلما ولد رسول الله یبق صنم الا سقط وغارت بحیرة ساوه....»(۱)

« وخمدت نار فارس وغارت بحیرة ساوه وفاض وادی سماوه...»(۲)

 سلمان ساوجی، در بیتی به این واقعه تلمیح کرده است:

ساوه شهری بود بل بحری پراز گوهر که بود

اصل او از معجز مولود احمد، یادگار (۳)

حال سوال این جاست اگر خاموش شدن آتشکده فارس وفرو ریختن کنگره های طاق کسری وشکسته شدن بت ها را نشانه ای از زوال مظاهر کفر و اقتدار پادشاهان ومشرکان بدانیم،خشکیدن دریاچه ی ساوه نشانه چه می تواند باشد؟

در پاسخ، شایسته است که به پیشینه ی ادیان و مذاهب ایران باستان قبل از ظهور اسلام نظری داشته باشیم؛ صدها سال پیش از آنکه دین مبین اسلام، دل جهانیان را تسخیر کند، ایرانیان باستان،عناصر اربعه حیات را که عبارت بود از آب، خاک، آتش و باد، مقدس می شمردند و برای هرکدام از آنها فرشته یا ایزدان خاصی که موکل برآنها بود، قائل بودند و  برای ستایش وعبادت این ایزدان، معابد باشکوهی بنا می کردند. طبق شهادت تاریخ، آتشِ عظیم ترین آتشکده، قبل ازاین واقعه،هزاران سال بود که بی وقفه، شعله می کشید. بعد از آتش،شاید مهم ترین این عناصر آب و فرشته ی موکل بر آن آناهیتا بوده است. آناهیتا یا ناهید در اوستا با نام اردویر آناهیتا Arde-visur- Anahita- ذکر شده است.(۴)

ایرانیان باستان، عبادت ناهید(۵) را یک فریضه می دانستند و با احداث معابد باشکوه آن هم روی کوه ها و ارتفاعات به عبادت این فرشته ی پاک که مظهر پاکی ذات یگانه ی پروردگار بود، می پرداختند.همچنان که پس از اسلام، ساختن گنبد های باشکوه ومناره های رفیع دوران اسلامی، نشانه ای از رفعت و جایگاه والای عبادت بندگان خالص وبا ایمان دارد، قبل از اسلام نیز این کار نشانه ی روح والای پرستش بود.

ابن اثیر درباره ی معبد ناهید نوشته بود:«کان قیما علی بیت نار باصطخریقال له بیت ناهید»(۶) درتاریخ بلعمی و تاریخ طبری هم از این معبد یاد شده است. اکنون باید گفت، یکی از شهرهایی که پیش از اسلام، اندیشه ی ستایش ناهید، در آنجا رواجی تمام داشته، همین شهر ساوه بود،به طوری که یکی از معابد باشکوه آناهیتا در۲۳ کیلومتری جنوب غربی ساوه وجود داشته که امروز به نام قلعه دختر یا قیز قلعه نامیده شده. این قلعه دختر یا ناهید مشرف بر دریاچه ساوه ساخته شده بود .یعنی درپای همین کوه و قصر زمانی دریاچه ی ساوه وجود داشته که بعد در زمان تولد پیامبر اسلام خشکیده وامروز بقایای آن یعنی زرین رود کهن یا قره چای کنونی در این دشت جاری است که سد غدیر ساوه برروی آن احداث شده است.در طبقه بالایی این معبد مراسم مذهبی و رسمی برگزار می شده

در این مکان نشانه هایی از آیین احترام به آب و آناهیتا از جمله بنایی شبیه محراب (شاید مهرآب)(۷) روبه دریاچه ساوه و پشت به قبله ی کنونی مسلمین برجای مانده است

مطلب مهم اینجاست که آیین احترام به ایزدان مختلف و پرستش آنها در همه جای دنیا وثلا یونان باستان و همه جای ایران رواج داشته اما نشامه هایی وجود دارد که آیین ستایش آب دربعضی بلاد به خصوص ساوه به افراط کشیده شده برخی عقاید جاهلی و شرک آلود هم با آن درآمیخته بوده است .چنانکه برخی نوشته اند : «ساوجیان کهن سالانه دونفر را در آب دریاچه ساوه غرق می کردند (قربانی می کردند)» (۸)

واضح است که از عقایدی این چنین از هر دست که باشد بوی شرک و کفر به مشام می رسد و مخالف با هر فطرت توحیدخواه و عدالت جو است.

بنابراین شاید همزمان با تولد پیامبر اکرم و فروریختن دیگر مظاهر کفر والحاد وبت پرستی آب دریاچه ی ساوه نیز به عنوان یکی از معجزه  های این رخداد عظیم یکسره خشکیده است.

 

پی نوشت ها:

تلخیصی از مقاله ی "نگاهی نو به روایت خشک شدن دریاچه ساوه"؛ مرتضی ذکایی ساوجی،کیهان اندیشه،ش۶۸، ص۱۹۰

۱.بحارالانوار ، مجلسی،تهران،چاپ آخوندی،ج۱۵، ص۳۲۳-۳۲۴

۲. معجم البلدان ،یاقوت بن عبدالله حموی،تحقیق فریدعبدالعزیز، بیروت، دارالکتب العلمیه،۱۴۱۰ق ،ج۳، ص۲۰۱-۲۰۲

۳.دیوان سلمان ساوجی ،تهران،انتشارات صفی علیشاه،۱۳۶۷،ص۵۱۹

۴.یشت ها، ترجمه ابراهیم پورداوو،بمبئی،۱۳۱۰،آبان یشت ،کرده۹،فقره۳۴

۵.این الهه در در یونان قدیم "آرتمیس آنائیس "ودر روم "دیانا" خوانده می شده.ر.ک: خاتون هفت قلعه دکتر ابراهیم باستانی،تهران دهخداص۲۳۵

۶.الکامل فی التاریخ،ابن اثیر،مصر،۱۳۰۱ق،ج۱،ص۱۶۶

۷.نظری اجمالی به معماری ایران در عهد باستان،مهندس پرویز نیلوفری،مجله هنر و مردم،ش۱۲۸، ص۵۵

۸.برهان قاطع،محمدحسین بن خلف تبریزی،به اهتمام دکتر محمد معین،تهران، امیرکبیر،ج۲،ص۱۹۷۸